أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
195
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
ابا الحسن بوى اهل دنيا از تو ميايد . گفت بلى رفتم از بهر شفاعتى بدر خانه فلان حاكم و بانگ زدم از در خانه كه اى فلان كار فلان راست كن و از سر جرم او بگذر . شيخ فرمود از اين بازايست و ديگر بدر خانه ايشان مرو و در به روى ايشان مگشاى و بايشان ميل مكن كه آتش مس تو كند . بعد از آن شيخ فرمود ميخواهى كه اين بوى از تو زائل كنم گفت بلى گفت در اين خلوت دراى و سه روز معتكف شو بتدارك احوال خود تا بوى اهل دنيا از تو برود و شيخ ابو الحسن بگفتار شيخ زين الدين مظفر سه روز در آن خلوت معتكف شد بعد از آن بيرون آمد و بزاويه خود بازگشت و از مردم منزوى شد و مسافرت حجاز و خراسان و عراق كرده بود پيش از اين حال و قرآن و حديث خوانده و غوث الهى يافته « 64 » و كتابت قرآن ميكرد و از دنيا بيرون نرفت تا صد مصحف جامع بنوشت ، غير از اجزاء قرآن و حديث و تفسير و فقه و ادبيات . و صحبت خضر عليه السلام در مييافت و گفتهاند كه سبب وفات او آن بود كه مردى درآمد بر وى و گفت مردى در آنجا هست كه ميگويد نفس من همچون نفس عيسى است عليه السلام كه مرده زنده ميكنم . پس شيخ بخشم رفت و گفت يا رب مرا عمرى دادى تا زمانى باشم كه مثل اين سخن بشنوم الهى پس از اين عمر نميخواهم . بعد از آن او را درد شكم بگرفت و وفات كرد در ماه محرم در سال ششصد و ششم از هجرت و او را دفن كردند در حظيره خود رحمت الله عليه . شيخ ابو القاسم سروستانى عالمى فقيه ربانى بود و درس ميگفت در شيراز مدت چهل
--> ( 64 ) - و ادرك صحبة الغوث الالهى ( شد الازار ) . مقصود بدون شك شيخ عبد القادر گيلانى است كه يكى از القاب عديدهء او در زبان معتقدين او غوث ( مطلق ) و غوث الله و غوث صمدانى و غوث اعظم و غوث الثقلين و غوث آفاق بوده است ، و ساير القاب او نيز كه با همين طنطنه و هيمنه است ازين قبيل است : مشاهد الله ( بضم ميم ) و امر الله و نور الله و امان الله و فضل الله و قطب الله و سيف الله و فرمان الله و برهان الله و باز الله و باز اشهب الخ ، ( حاشيه شد الازار ) .