حاجى زين العابدين مراغه اى
96
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
فراش بار كرد ، از در ديگر رفتند ، قدرى پول طلا نيز در ميان است . وزير يكان يكان آنها را در ترازو وزن مىكند . من هم تعظيم كرده دست بر سينه ايستادم . زياده بر ده دقيقه همانطور بودم تا پولها را وزن كرده به كيسهء ترمهاى گذاشت . بعد رو به من كرد كه : « چه مىخواهى ؟ » گفتم : « عرض دارم . » گفت : « بگو ! » همان سخنان را ، كه به وزراى داخليه و خارجيه در اول ملاقات عرض كرده بودم ، به شرح گفته اذن جلوس خواستم . تعجبكنان از پاى تا سر نگاهى به من كرده گفت : « فضول آقا ! عرض خود را در سرپا نمىتوانى بكنى ؟ بيمار كه نيستى ؟ » عرض كردم : « طولانى است ! » گفت : « هرچه هست بگو ! » ديدم اذن نشستن نخواهد داد و سر غيظ هم هست ، اگر حرفى بگويم از پيش خود خواهد راند ، عرض كردم : « جناب وزير شما را قسم مىدهم به جقهء پادشاه اسلامپناه ، اين بنده را اذن بدهيد نشسته ، درد دارم بگويم ! » به هر نحوى بود گفت : « بنشين ! » نشستم . عرض كردم : « من بنده سياح هستم . خود هم مسلمان و جعفرى مذهبام . تمامى فرنگستان را سياحت نموده لشكريان همهء دولتها را ديدم . از وضع انتظام و حالت وزراى جنگ آنان آگاهى دارم . از مشهد مقدس تا اينجا ، كه شهر پايتخت است ، من از عساكر ساخلوى سرحد و محافظ مملكت و توپ و توپخانه و مهمات و قلعه و استحكام و برج و بارو اثرى نديدم . تنها در شهر مشهد چند تن سرباز را ديدم در لباس مزدوران و گلكشان - كه كاش نديده بودم ! حالا از شما ، كه وزير جنگ اين دولت قديم هستيد ، مىپرسم كه وضع دولت ايران از دو شق خالى نيست : اگر با همهء همسايگان در سر صلح است و خاطر جمعى داريد كه جنگى به وقوع نخواهد رسيد ، در آن صورت اين همه سرتيپ ، ميرپنج ، اميرتومان ، سردار اكرم ، سردار افخم ، سردار اعظم و دستگاه وزارت جنگ و در روى كاغذ قلم دادن دويست هزار لشكر لازم نيست ، براى محافظت ارگ مبارك تنها دو سه فوج كفايت مىكند و هر شهرى را نيز به يك حاكم مىسپاريد ، با سى چهل نفر فراش بىمواجب ترك و عراق محافظت مىكنند ، زيرا كه رعيت ايران اطاعت پادشاه را لازم مىداند . آمديم به شق ثانى : هرگاه احتمال مىرود كه دولت ايران را ممكن است دشمنى پيش آيد ، كه ناچار از جنگ بشود ، پس لشكر آزمودهء شما كه به