حاجى زين العابدين مراغه اى
89
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
كف گدايى به پيش خودى و بيگانه دراز كرده ، خودشان هم مانند وحوش در بيابان زيست كنند و از دار و ديار مطرود و در نظر اهل و عيال منفور باشند ؟ به خداى ! كه براى مرد وطنپرست غيرتمند ، مرگ از ديدن حالت آن بدبختان سهل و آسان [ تر ] است . من يكبار آنان را ديدم ، هنوز دلم در تب و تاب است . شما همهروزه مىبينيد ، هيچ گردى به دامن كبرياى شما نمىرسد . مگر نه اينان ابناى وطن شما و برادران دينى شمايند ؟ ديگران براى حفظ حيات يك تن از ابناى وطن و بنى نوع خودشان چه زحمتها بر خود هموار نموده چه پولها خرج مىكنند ! اصلاح اين كارها ، كه در انظار خارجه موجب ننگ دولت و ملت و اسباب هزارگونه سرزنش خودى و بيگانه است ، محتاج چندان مخارج گزاف نيست كه دولت و ملت از تدارك آن عاجز باشند . به وحدانيت خدا قسم ! از خود ملت وجه اصلاح اينگونه معايب را ، كه سبب كاهش شئون دولت در انظار بيگانگان است ، به سهلترين وجهى مىتوان گرفت . چرا از رعيت بيچاره چندان جريمه و رشوت مىتوان گرفت كه از آن روى در ظرف بيست سى سال اولاد و اقارب و بستگان يك مرد فقيهى - كه خود به وساطت چندين نفر از دولت تنها ساليانه شصت تومان وظيفهء دعاگويى داشت - اكنون صاحب پنج كرور ثروت و سامان بشوند ؟ اما براى اصلاح نقايص جزئيهء وطن ، نمىشود به اعانات عموميه رجوع نمود و همچنان كار مقدس را از پيش برد ؟ در اين باب آنچه لازم است تنها حسننيت و تدبير و درستكارى و بىطمعى است ، در صورتى كه ملت خود را از دولت و دولت خود را از ملت دانست و فهميد كه اينان غير مفارق و تنها در تلفظ دو اما در معنى واحدند ، همهء كارهاى سخت ساخته و پرداخته مىشود . از دولت و ميامن اتفاق اين دو عنصر گرامى وطن ، هيچ مشكلاتى در مقابل پايدارى نتواند نمود - « دولت همه ز اتفاق خيزد / بىدولتى از نفاق خيزد » - به دستيارى عدالت و مساوات ، بر همهء سختىها غلبه توان نمود . در اثناى اين مسافرت - كه قسمت قليلى از ممالك ايران را ديدم - دلم خون شد . همهجا ملك پريشان ، ملت پريشان ، تجارت پريشان ، خيال پريشان ، عقايد پريشان ، « شهر پريشان و شهريار پريشان » ، خداى را اينچه پريشانى است ؟ تعجب دارم كه با اينهمه پريشانى ديگر اين جمعيت وزرا چه لازم است ؟ و عرض بنده همين بود كه از شما بپرسم سبب اينهمه پريشانى چيست ؟ اگر رسول خدا از شما بپرسد كه اى وزراى ايران و اى رؤساى ملت كو شريعت من ؟ كو اسباب جهاد شما ؟ كو مجاهدين شما ؟ كو ايمان شما كه من حب وطن را رديف آن قرار دادم ؟ چه جواب عرض خواهيد