حاجى زين العابدين مراغه اى
50
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
وجودش موجب سربلندى و مباهات است . همه كس از او خوب مىگويند . خواص ملت نامش را به احترام مىبرند . مىگويند طبعا مايل ترقيات معارف اسلاميه و خيرات است و خود از متعصبين و غيرتمندان اسلام است . خداى امثالاش را در ميان مسلمانان زياد فرمايد ! از ايران هم چند نفر تاجر معتبر هست . چون آشنايى نداشتم ملاقات نشد . به يوسف عمو گفتم : « بعد از اين ، سفر ايران است . بايد قند ، چاى ، روغن ، و برنج خريد ! » يك « بوت » [ پوت ] برنج صدرى خريديم اما خيلى گران بود . سبباش را پرسيدم گفتند : « به مناسبت خشكسالى ، دولت ايران بهطور سخت غدغن كرده كه برنج به خارج فرستاده نشود لهذا دو ماه است كه به علت كميابى خيلى ترقى نموده است . » خلاصه ، روز را به شب آورده در مهمانخانه خواستيم قدرى استراحت كنيم . اما از كثرت سرخك و كيك خواب محال و غيرممكن بود تا دميدن صبح انجمشمارى كرده پس از اداى دوگانه به معبود يگانه ، به تعجيل تمام به كشتى رفته چاى را آنجا خورديم . سه ساعت به ظهر مانده واپور حركت كرد . فردا همان وقت در بندر « انزلى » لنگر انداخت . هوا خيلى خوب بود . بيرون رفتيم واپور هم از يك طرف بار داده از طرف ديگر هم بار مىگرفت كه همه برنج بود . از يك نفر شيروانى - كه در آنجا بود - پرسيدم : « در بادكوبه مىگفتند اخراج برنج از ايران به ممالك خارجه بهطور سخت غدغن است ، پس اين همه برنج را چگونه حمل مىكنند ؟ » گفت : « بندهء خدا ! غدغن با حكم دولت ايران است . كى و كجا اجرا شده است كه در اينجا بشود ؟ آرى از طهران به طور مؤكد ممنوع است ولى حاكم ولايت وقعى به غدغن نگذاشته از هر كيسه برنج در رشت يك قران و در انزلى نيم قران رشوت گرفته رخصت امور مىدهند ، كه هزار كيسه و دو هزار كيسه در هر واپور مىبرند . گويا نمىبينند . » ( حالا از اين يكى ، مطالعهكنندگان به درجهء پريشانى حالت اين سياح بيچاره به اندك تأملى پى توانند برد كه در هر قدمى چه ضربهاى سخت متوالى به او مىرسد . ) واپور طرف عصرى بارش را تمام گرفته به راه افتاد . در هر يك از بندرهاى « سارى » و « مشهدسر » و غيره نيز براى حمل و اخراج بار چند ساعتى توقف كرده در هر يك از اين بنادر چندين ناملايمات ديگر ديده درگذشتيم ؛ تا اينكه روز چهارم به « اوزونآدا » و از آنجا هم به « عشقآباد » وارد شده بىدرنگ به چهل و پنج منات يك كالسكهء چهار اسبه كرايه كرده به عزم زيارت مشهد مقدس - كه از ساليان دراز آرزوى دل نيازمند بود - به راه افتاديم . ولى در عشقآباد نيز همشهريان را به همان حالت دريافتم كه در شهرهاى