حاجى زين العابدين مراغه اى

51

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )

پيش ديده بودم . آن شب را در جايى منزل كرده فردا را حركت نموديم . پس از طى مسافت بعيدى به سرحد ايران و روس - كه خود قسمتى از خاك طوس است - رسيديم . در طرف عشق‌آباد ، روس‌ها عمارت‌هاى بلند و بسيار باشكوه بر پا نموده هر سو قراول گماشته و مأمورين گذاشته‌اند . به قدر نيم ساعت ما را براى مهر و تصديق تذكره‌ها معطل كرده بعد رخصت مرور دادند . پس از طى ده دقيقه مسافت ، به يك نقطه رسيديم كه بعض علايم و نشانه‌ها مشهود بود . كالسكه‌چى گفت : « آن طرف نشان ، خاك ايران و اين طرف از روس است . » كالسكه‌چى را گفتم : « قدرى بايد ايستاد من كارى دارم . » او به خيالش كه من كار ديگر دارم گفت : « قدرى صبر كن آب نزديك است . آن‌جا پايين بياييد . » گفتم : « به آبم احتياج نيست ، سروكارم با خاك است . » آن‌هم كالسكه را واداشت . پايين آمده مشتى از آن خاك پاك را برداشتم ، بوسيده و بوييده بر ديدگان ماليدم . گفتم : « اى تربت پاك و اى كحل الجواهر ديدهء نمناك ! شكر خداى را كه ديدارت به من روزى شد و ديده به ديدار توام روشنايى گرفت . تويى كه مأمن نيازمندان و مدفن نياكان مايى ! تويى كه در مهد ناز خود ما را پروردى و به ناز و عزت نشو و نما دادى ! به جز از ورزش محبت تو حق تو را ادا نتوانيم كرد . چه آن حق بسيار عالى و بزرگ است ، اين است كه شارع مقدس اسلام - عليه و آله افضل الصلواة و اكمل التحيات - در ميزان حق‌شناسى حب تو را همسنگ ايمان قرار داد . ديگر من در وصف تو چه گويم كه درخور قدر بلند تو باشد ؟ » خلاصه ، گريه گلوگيرم گرديد و بىاختيار اشك چشمم نثار آن خاك پاك شد . قدرى به آرزوى دل دردمند گريهء شادى كردم . و چنان مىدانم كه لذت آن گريه تا دم واپسين در گوشهء دل من به يادگار خواهد بود . كالسكه‌چى در نهايت حيرت به من نگران بود . در پايان حيرت گفت : « آفرين بر تو حاجىزاده ! من چندين سال است كه در اين راه آمد و شد دارم . تو را اولين كسى ديدم كه خاك وطن خود را گرامى داشت . دل من نيز از اين رهگذر داغدار است . ما از اهل گنجه‌ايم . من هم مثل تو سروسودايى با خاك وطن دارم . مملكت ما از بىمبالاتى اسلاف بدبخت شد ، چنان‌كه مىدانى اكنون « به جاى بانگ مؤذن صداى ناقوس است » . چه توان كرد ؟ اگر دولت ايران دولت بودى ، در مملكت خود قانون و نظام و مساوات داشتى ، رعيت را به حكام به قيمت حيوانات نفروختى ، هر آينهء ما متحمل تحكم بيگانگان - كه