حاجى زين العابدين مراغه اى
44
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
همين باطوم محبوساند . قونسول ابدا در اين باب سؤال و جوابى نمىكند . اگر بكند هم روسها به سخنش گوش نمىدهند . مىگويند مبلغى رشوت گرفته مىخواهد او را خلاص كند . زيرا كه از رفتار آنان با رعيت به خوبى آگاهاند . مىدانند كه گذران ايشان و بالاتر از ايشان هم بسته به وجود اين مشتى رعيت بىسروسامان است . اينان كه مكلف به حفظ حقوق رعيتتند ، خود ، ايشان را مىچاپند . با اين حال ، از بيگانه چه توقع توان داشت ؟ » گفتم : « دولت ايران از حركات اينان نبايد خبردار باشد . بايد خودشان عريضه بدهند و از متعديان شكايت كنند . » گفت : « به خداى ! بهتر از من مىداند . در صورتى كه دولت به مأمورين خارجه مواجب ندهد و بلكه مبالغ معتنابهى هم دستى بگيرد ، البته نمىتواند از او مؤاخذه كند كه چرا چنين و چنان كردى . از اين قونسولها كه در ممالك روم و روس مىبينى بالا دست آنان از هر كدام دو هزار سه هزار منات گرفته به اينجاها فرستادهاند . اينان نيز بايد در ظرف يك سال پنج شش مقابل آن را كه دادهاند به زور و جبر از رعيت بيچاره بگيرند . » بارى ، اين نخستين اندوه بود كه در باطوم بر من مستولى شده دلم تنگ گرديد . هى آه بود كه بىاختيار از دلم سر مىزد . هرچه گردش كرديم از فرط بيخودى ندانستم . خاطرم خيلى مشوش بود . تا اينكه شب و زمان حركت ماشين رسيد . دو بليت از درجه اول تا تفليس هر يكى به چهارده منات گرفته يك منات هم به عنوان انعام به على داديم و او را خداحافظ گفته راه افتاديم . نصف راه را همان شب طى كرده سحرگاهان در عرض راه ديدم در چند نقطه كوههاى بسيار بزرگ را شكافتهاند . ماشين تا مسافتى از زير زمين طى مراحل مىنمود . و پيش خود حساب مىكردم كه اين بنى نوع بشر چه نسخهء كبر است كه از يك طرف سينهء كوههاى بدين عظمت را تا ده فرسنگ شكافته ، از طرف ديگر شهرى را به يك پارچه آهن بسته از دل آن كوه در ظرف چند دقيقه به آن طرف نقل مىدهد ! متحير بودم . وقتى كه به هوش آمدم ديدم با خود مىگويم : « همت الرجال تقلع الجبال » . بارى ، در واغون [ واگن ] يك نفر ارمنى هم بود به او گفتم : « علم هندسه عجب كارها مىكند . كندن اين كوههاى سنگين و گذراندن اين ماشين از ميان آن خيلى هنر و مستلزم مخارج بىحساب است . » گفت : « بلى ، بسيار هنر است و مايهء زيادى هم گذاشتهاند . ولى پارسال دولت از همين رشتهء راهآهن خرج دررفته شانزده ميليون منات منفعت برداشت و گذشته از آن اينجاها را كه مىبينى پيشتر همه وادى لميزرع و خالى از سكنه بود كه ديو از اين طرفها به