حاجى زين العابدين مراغه اى
45
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
لاحول مىگذشت . امروز از بركت همين نفت سياه بادكوبه چندين ميليون منات همه ساله از ممالك خارجه بدين مملكت پول ريخته مىشود . اين است كه مىبينى در هر چند قدم قصبه و دهكدهء آبادى هست . در خاك ايران شما نيز امثال اين معادن و سرچشمههاى منافع بسيار است . اما از غفلت دولت و تنبلى ملت به اخراج آن گنجهاى بىپايان كه در دل خاك مملكت شما نهفته است نمىپردازيد . اين است كه همشهريان شما در نهايت مذلت و خوارى به ممالك خارجه ريخته به كارهاى پست و مشاغل خسيسه مانند فعلگى و حمالى و گلكشى اشتغال مىورزند و انجام كار بسيارى از آنان نيز به ذلّ گدايى و سؤال مىكشد . » راستى ، سخنان شماتتآميز اين پدرسوخته چون تبر [ تير ؟ ] بر دلم نشست . چه بكنم ؟ دعوا نمىتوان كرد . ناچار برخاسته به آخرين گوشهء واغون رفته از شدت دلتنگى خوابيدم . وقتى ديدم كه يوسف عمو از خوابم بيدار مىكند كه « برخيز تماشا كن ! تفليس نمايان است . » برخاستم . چندان نگذشت كه ماشين از حركت ايستاد . معلوم شد كه رسيديم . از واغون بيرون آمده اسباب را حمال برداشته به كالسكهاى گذاشت . گفتم : « به مهمانخانهء « لندن » خواهيم رفت . » چونكه على لنكرانى در باطوم سپرده بود در آنجا منزل نماييد . پس از وصول به مهمانخانهء مذكور هر شبش را چهار منات اتاقى گرفتيم . بعد از شستوشوى سر و صورت ، به يوسف عمو گفتم : « برويم بيرون بلكه يك آشپز ايرانى پيدا كرده چيزى بخوريم . » رفتيم در محلهء مشهور به « شيطانه بازار » چند باب آشپزخانه در آنجا ديدم كه همه كثيف و ظروف مسين تماما سياه ، دكانها بدبوى . آخر الامر به يك دكان چلوپزى رسيده ناچار داخل شديم . چلوكباب خواسته با دست خورديم . از نظافت و سليقه اثرى نبود . پس از طعام به گردش شهر مشغول شده وضع ايرانيان اينجا را خيلى پريشانتر از باطوم يافتم . همگى در عمارتها به مزدورى و گلكشى و در كوچهها در عمليات سنگفرشى اشتغال داشتند . دلم از ديدن حالت پريشان و زحمات طاقتفرساى همه روزهء آنان - كه ناچار از تحمل بودند - خون شد . خلاصه ، در اين مملكتها همهء كارهاى پست و پرزحمت به عهدهء ايرانيان بدبخت است . از يك نفر همشهرى - كه در گذرگاه راست آمد - پرسيديم : « در اينجا تجار ايرانى نيست ؟ » گفت : « چرا ! در كاروانسراهاى « خلتوف » ، « بارون بگوف » و غيره خيلى هستند . » سمت آن كاروانسراها را سراغ گرفته بدان طرف روانه شديم . وقتى كه داخل