حاجى زين العابدين مراغه اى
43
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
گفت : « همه فعله و حمال . مگر چهل پنجاه نفر ميوهفروش و آشپز و دستفروشاند . مابقى سرگردان و محتاج قوت لايموت . » گفتم : « مگر چهقدر هستند ؟ » گفت : « چهار پنج هزار بايد باشند . » با خود گفتم : « سبحان الله در اين شهر كوچك ، چهار پنج هزار نفر ايرانى ، آنهم بدين وضع و حالت پريشانى ؟ » گفت : « آقاجان چه مىفرماييد ؟ تمامى شهرها و قصبهها حتى دهات قفقاز پر از اين قبيل ايرانيان است . نسبت به ساير جاها در اينجا بسيار كم است . » گفتم : « دولت ايران چرا اينها را رخصت جلاى وطن مىدهد ؟ » گفت : « خدا پدرت را بيامرزد ! از قيامت خبرى مىشنوى / دستى از دور بر آتش دارى . اولا در ايران امنيت نيست ، كار نيست ، نان نيست ، بيچارگان چه كنند ؟ بعضى از تعدى حكام ، برخى از ظلم بيگلربيگى و داروغه و كدخدا ؛ اين ناكسان در هركس بويى بردند كه پنج شاهى پول دارد ، به هزار گونه اسبابچينى بر او مىتازند . به يكى مىگويند كه برادرت سرباز بوده از فوج گريخته ؛ به ديگرى مىآويزند كه پسر عمويت چندى قبل شراب خورده يا يكى از خويشان تو قمار كرده است ؛ حتى همسايه را در عوض گناه ناكردهء همسايه گرفته حبس و جريمه مىكنند . اگر به هيچكدام از اينها كارى نساختند آنگاه بر خودش هزارگونه تهمت و افترا مىبندند . اين است كه مردم جلاى وطن كرده ممالك روم و روس و هندوستان را پر كردهاند . آنجاها نيز از دست سفرا و قونسولها و بستگان و جيفهخوار ايشان آسوده نيستند . اين بيچارگان پاى برهنه را كه در اينجا مىبينى همهروزه صبح تا شام در زير تابش آفتاب فعلگى و گلكشى مىكنند . در حالى كه كافران را بر حال آنان رحم مىآيد ، اين سفرا و قونسولها و مأمورين بىجيره و مواجب ايشان در نهايت بىرحمى اينان را لخت مىكنند و از هر يكى چهار منات همه ساله به عنوان پول تذكره مىگيرند . از قرارى كه شنيدم در اسلامبول و ساير ممالك روم نيز تعديات بر ايرانى خيلى بيش از اينهاست . تمامى مخارج سفارت را بايد قونسولخانه بدهد . يعنى اجاره است . قونسولها به جز از اين وظيفهاى ندارند . هرگاه يكى از اين فعلهها مرد ، اگر چيزى دارد اول كسى كه در جنازهاش حاضر است مأمورين قونسلخانه است كه خود را وارث شرعى و عرفى مىدانند . اگر چيزى ندارد سه روز هم جنازه زمين بماند ابدا از آن طرف نمىگذرند . بايد باز خود اين مزدوران بدبخت پول جمع كرده مرده را دفن كنند . امروز چهل پنجاه نفر ايرانى بىگناه در