محمد ربيع بن محمد ابراهيم

72

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

سوارى كرده بسير برد و امروز خود شما را به‌جهت سير طلبيده‌ايم در جواب عرض شد كه دولت و لطف شاه زياد از شفقت شاه پيوسته خوشدل و خرم ميباشيم و امروز كه شاه عنايت كرده و طلبيده‌اند بيشتر از پيشتر از سوارى محظوظ و بهره‌مند و خوشدل گرديده‌ايم كه بملازمت ركاب ايشان رسيده‌ايم و يك فيل در اين مكان و فيل ديگر را به جائى كه پيش از اين عرض شد كه هر جا فيل مست تواناست به اينجا برده ميگيرند برده گرفته در خدمت شاه مراجعت به خانه روى داده و بعد از آن بعضى اوقات حاجى حسنعلى وزير تدارك ديده بسير بتخانه‌ها كه در صحارى خوش‌فضاى آن‌جا واقع بوده و بكنار غديرها برده و بضيافت و تماشا تكليف و رعايتها مينمود و چون موسم رسيد شاه از لو به شهر « 1 » رفت و اين بندگان را بعد از چند روز طلبيد و در شهر چند دست خانه كه در نهايت صفا و تكلف و بزرگى و بهتر از آن خانه در آن ولايت نبود همه را مفروش كرده و حمامى تازه در اندرون آن ساخته به جهت اين بندگان تعيين و جمع كثيرى از سيام و مردم ايران را به خدمات مأمور كرده بود . بعد از چند روز از ورود حاجى حسنعلى آمد كه موسم رسيده در باب رفتن و ماندن اختيار با شماست . در جواب گفته شد : نظم بدين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست ازين بهتر چه سعادت كه تا حيات است رو به آستان عرش مكان گذاشته شايد ديدهء رمدديده را به جواهر داروى آن آستان روشن سازد . مشار اليه نموده كه از چه راه ميرويد باز از راه خشكى به تناسرى يا از اين‌جا بكشتى نشسته روانه ميشويد . اين بندگان بنابر آنكه مبادا تا رفتن به آن بندر و تدارك كشتى موسم بگذرد يا جهات ديگر محنت و آزار دريا را فراغت دانسته گفته شد كه اگر از همين جا بكشتى نشسته روانه سازند بهتر است . مشار اليه بحضور رفته بعرض رسانيد با آنكه مىنمودند كه جهت آنراه كه عبورش بر تناسرى واقع مىشود كشتى از سركاران رفيعمقدار سرانجام

--> ( 1 ) - منظور از شهر « شهر ناو » يا « ايوديا » مىباشد