محمد ربيع بن محمد ابراهيم

71

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

فيل اجل پلنگ جانش را در حصار تن صيد كرده و آنقدر بقفس نرفت تا آنكه ببر روحش از قفس تن بيرون رفت . باز طرف عصر به منزل مزبور مراجعت نموده در آن شب نيز در آنجا به دستور مقرر آنچه لازمهء ضيافت و مهمانداريست بتقديم رسانيده على الصباح به طرف خانه مراجعت نمودند و چون در آن ولايت جوارح « 1 » شكارى سواى باز و چرغ و شنغار « 2 » از اقسام ديگر بسيار بهم ميرسد شاه مقرر داشته بود صيادان چند دست بحرى و شاهين و باشه و بيغو گرفته آورده بملازمان ايرانى سپرده بودند كه چون ايشان در ولايت هميشه بصيد و شكار رغبت دارند به زودى آنها را تعليم داده برسانند و بحاجى حسنعلى مقرر كرده بود كه هميشه بندگان را تكليف كرده برداشته بسير و شكار برد لهذا بعضى اوقات با مشار اليه سوارى روى ميداد و در آن ولايت در حوالى شهر و كنار شهر شكار خصوصا حقار كبود و سفيد « 3 » بسيار است و بعد از چند وقت پادشاه باز به صيد و شكار فيل رفته اين بندگان را طلبيد به دستورى كه عرض شد چون به آن مكان معهود رسيد در اين مرتبه نسبت به ديگران به اين كمترين لطف فرموده باندرون حصار طلبيده نشانيدند و به وساطت وزير و ديلماج اعلام نموده كه شما چرا هميشه در خانه نشسته‌ايد و به سير و شكار نميرويد و دلگير « 4 » مىباشيد ما حاجى حسنعلى را گفته‌ايم كه شما را تنها و بىدماغ « 5 » نگذارد و هر روز شما را تكليف

--> ( 1 ) - جوارح : پرندگان و حيوانات شكارى ( 2 ) - « شنغار يا شنقار بر وزن « بلغار به زبان رومى پرنده‌اى باشد از جنس سياهء چشم و شبيه به چرغ و بيشتر پادشاهان بدان شكار كنند . » برهان قاطع ( چاپ معين ) به انگليسى اين مرغ شكارى را Gyrfa ? lcon مينامند ( 3 ) - حقار كبود و سفيد ، شكار حقار - امروز در اصطلاح شكارچيان « خرده‌كشى » ميگويند مانند شكار كبوتر ، دراج ، كبك و غيره . كبود و سفيد مقصود كبوتر سياه و سپيد است . ( 4 ) - دلتنگ و محزون ( فرهنگ نفيسى ) ( 5 ) - بىدماغ : ملول و افسرده . ( جمال‌زاده . فرهنگ لغات عاميانه . )