محمد ربيع بن محمد ابراهيم

37

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

و ديگران بر آن سنبوكهاى ديگر نشانيده بكنار بردند و در ساحل مثابهء زنبرى كه در وسط آن مانند نشيمن منبر تختى ساخته و او را كنم « 1 » مينامند و محل سوارى پادشاه و بزرگان آن ولايت و بمرتبه ايست كه چهار كس آن را برداشته مىبرند حاضر ساخته تخت آن شاه نامه كرده معتبران سيام اطراف آن به قدر پايهء خويش برداشته ايلچيان از عقب بر اسبان سوار شده بر بالاى كوهى كه نزديك به بتخانه بود جاى مرتفعى به جهت حجله آن صنم ساخته و تمام اندرون آن را بزربفت عمل چين گرفته بودند آن دوشيزه را در آن حجله گذاشته بنوعى كه رسم ايشان است جمعى در پاى آن روز و شب كشيك داشته شبها آتش مىافروختند و عمارت ذو الفقار نامى را از مردم ايران كه از كم‌بختى « 2 » به آن ولايت رفته پادشاه آنجا او را حاكم و ضابط آن جنگل نموده بود و عمارت و حمامى كه هرگز در ملك هيچيك از كفره نميباشد و معمار خيالشان طرح آن را در مبناى خاطر نريخته و شخص فكرشان از خزانه تصور پا در حوض چنان حمامى نگذاشته و در نهايت تكلف و صفا بنا گذاشته به جهت ايلچى مفروش ساخته بودند چون كسى از مردم آن ولايت وقوف و اطلاع بر اطعمهء متعارفه نداشت محمد صادق ولد مومىاليه بمراسم مهماندارى تعيين شده بود . فى الواقع بشرايط و لوازم آن چنانچه بايد و شايد قيام و ضيافتى در نهايت تكلف در آن صبح و شام نمود و صباح ديگر حاجى سليم نزد ايلچى آمده نمود كه در اين ولايت بازار و دكان و خريد و فروخت نيست مرخص سازيد كه آنچه از ماكولات درين ولايت بهم رسد هر روز بسر كار آورند « 3 » و چون در آن ديار به غير از برنج چيزى كه اغلب خوراك مردم آن جاست كشت و زرع نميكنند و بر خلاف آدم از گندم گريزانند دانه گندم روزى

--> ( 1 ) - در سيامى Kanham نوعى « پالكى » يا صندلى چهار گوشه است كه بوسيله ميله‌هائيكه بر آن تعبيه شده چهار نفر آن را بر دوش حمل ميكنند . ( مك فارلند . كتاب لغت ياد شده . ) ( 2 ) - به معنى طالع نامساعد . ( 3 ) - ظاهرا براى حل اختلاف بين ميهمان و ميزبان اين پيشنهاد ارائه گرديد . ( ر ك به تعليقات شماره 29 )