محمد ربيع بن محمد ابراهيم
16
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
دستگير و قلعهها و [ بندر ] مزبور را تسخير مينمايند و از آن زمان تا اين اوان در تصرف خوارج مذكوره مانده است و بيان احوال نكبت مآل ايشان به نحوى كه ارباب سير در مذكورات خود ثبت كردهاند آنكه چون حضرت صفا دهنده گلشن دين اعنى جناب امير المؤمنين زمين را از خار و خس وجود خوارج نهروان مصفى و پاك مىگرداند نه نفر از بقيه السيف آن معركه گريزان شده به اطراف رفته از آن جمله ازراقيه « 1 » اصحاب نافع بن الازراق به طرف اهواز و فارس و دو نفر به عمان آمده ساكن شده و خوارج آنجا بالفعل نسب شكستهء خود را به آن دو خارجى درست ميسازند و حال نيز آن گم گشتگان وادى ضلالت دعوى اسلام كرده بمضمون « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ » « 2 » بزرگ خود را با نحوست و ضلالت تمام امام مىدانند و او در نزوا انزوا دارد « 3 » و گماشتگان درين بندر تعيين نموده در حفظ و حراست آن از ترس فرنگيان ميكوشند و الحق بندريست مستحكم و كوهها در حوالى آن واقع و جهازات ايشان حاضر و در جنگ و جدال [ دينارى ] باج به احدى نميدهند و اكثر ميوههاى هند در آنجا بهم ميرسد و ظلم و ستم با اين بىدينى بتجار و مترددين نمىكنند و عشور از مسلمانان از قرار صد را سه مىگيرند نهايت بغض و عداوت ايشان با پيشواى اهل ايمان حضرت شاه مردان عليه سلام اللّه الملك المنان و خار و خس بيابان شقاوت و عصيان عثمان بن عفان و معاويه بن ابى سفيان عليهما اللعنه و النيران بمرتبهايست كه حال هر اولادى كه از نسل نادرست ايشان بهم ميرسد چون به حد تشخيص رسيد از براى او سه نوع از حيوانات گرفته با او انس ميدهند و چون مدتى شد و خوب او را در عرض دو سه سال فريفته كردند حيوانات را ازو دزديده ميكشند و بعد از آنكه آمده استفسار از احوال آن مىكند ميگويند كه اينها را يكى آن بزرگ و دو ديگر را آن دو كهنه گرگ از دشمنى كه با تو دارند بردند و در دل او از آنوقت نخل عداوت كاشته ميپرورند تا نخل پر خار جان را از ريشه دل
--> ( 1 ) - درباره ازارقه ر ك به تعليقات شماره 10 ) ( 2 ) - ماخوذ از آيه 41 سوره 28 ( القصص ) . ( 3 ) - رجوع كنيد به تعليقات شماره 11