محمد ربيع بن محمد ابراهيم

17

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

ميكنند . و در مذهب خود تنباكو را حرام ميدانند و اگر كسى در ظاهر كشد حد ميزنند ، و غليان صفت دود از نهادش برميآورند و چون در آن بندر لنگرها انداخته شد فرنگيان سنبوكها بكنار فرستاده آب شيرين آوردند ، و آذوقهء كه در كار بود گرفته بعد از سه روز كه زورق آفتاب از بحر عمان آسمان نمودار شد نوعروس جهاز از پس پرده قرار بجلوه آمده ، دو پشته بر مركب بادپيماى موج سوار گرديده بيقراران امواج را دل بتلاطم درآمده چون حباب سرهاى خود را به كف نياز گرفته در پايش نثار مينمودند ، تا بيست روز كشتى پيوسته هموار ميرفت ، و بادى كه ازو مرادى حاصل شود ، و بدستيارى تحريكش پا بساحل مقصود تواند گذاشت نبود ، بعد از آن مرسل الرياح كه نوازنده قانون بنده نوازيست امر بحافظان باد فرمود كه بىنغمه و اصول مقام مخالف را كه موافق طبع بزرگ و كوچك آن سفينه نبود گذاشته راستى را پيشه كرده دل بيقراران آنمقام را از بحر خفيف و ثقيل محنت و مشقت خلاص سازد . حافظان نيز سر بدائره اطاعتش گذاشته از هر گوشه برآمده در هيچ مقامى درنگ نكرده به شعله آواز دف موج دمساز شاهد جهاز را سرگرم رقص روانى و ساز ساخته و بمضراب تندى بنواختن چهار تار ريسمانها پرداخته بدين حال شبى سياه‌تر از روز تيره‌بختان و تيره‌تر از درون سياه دلان كه مردم ديده بياض چشم را مسوده تفسير « او كظلمات فى بحر لجى يغشيه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض » « 1 » كرده و مصور قضا صفحه وجودش را بسياه قلم تقدير چهره‌پردازى و محرر هستى بقلم نيستى سواد كيفيت آن را به مداد عدم تحرير نموده و مردم ديده از ظلمت بياض خود را از سواد جدا ننموده ، و طفل اشك‌بس كه مردم ديده را دل سياه ديده بر وى دويده و شام غريبش از مغرب ظلمت سفر نموده ، و ديدهء دولت از شرح تيرگيش آب سياه « 2 » آورده ، و مادر دهر طفل ظلمتش را از سر پستان سياه خود از شير گرفته ، و شبى كه سياهه و سررشتهء سوادش را به خط خوبان رسانيده و زلف مهوشان از رشك

--> ( 1 ) - ماخوذ از آيه 40 سوره 24 ( النور ) . در متن اصلى « موج و من فوقه » آمده است كه « و » زائد حذف گرديد . ( 2 ) - آب سياه يا آب سبز بيمارى چشم ( Glaucoma ) .