محمد ربيع بن محمد ابراهيم
2
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
ماليده از رنگ زردى گمناميش رهانيده روشناس عالم ايجادش ساخت ، شهنشاهى كه بعون عنايت جليله و بيمن عواطف جزيله در فضاى بارگاه امكان لواى سلاطين عرصهء جهانرا بزينت « السلطان ظل اللّه » بر اوج فرماندهى برافراخت . و شهريارى كه ابهت پادشاهان بيم نشان نمونهايست از عظمت و حشمت الوهيتش ، و منوّرى كه نور جبههء خسروان كشورستان ذرهءايست از خاك عبوديتش : نظم پادشاهى كه پادشاهانرا * پادشاهى ز فيض نعمت اوست سرفرازان و تاجداران را * گردن جان بطوق منت اوست و مبدعى كه فضاى بديع نماى زمين و آسمان گوشهء از عرصهء ابداع او و بيداى « 1 » ناپيداى لامكان قطعهء از جهان اختراع اوست . نظم حضيض سپهر بزرگيش اوج * ز بحر جلالش دو گيتى دو موج حكيميست كه در شهرستان ايجاد انتظام عالم و نظام حال بنى آدم را بدستيارى رافت و التيام به يكديگر منوط ، و مؤلفيست كه مجموعهء قلوب پادشاهان جهانرا بديباچه طرازى و پايمردى رابطهء رسول مربوط فرمود . مهربانى كه در ساحت هستى طرح خرم بهشت دوستى انداخت ، و مصورى كه چهرهء بيگانگى را به آب و رنگ الفت پرداخت ، بحر را با همه دريادلى در اداء شكر قطرات فيضش خاك ندامت در كنار ، و ابر را با همه پرمايگى در نثار لالى حمدش خشك لب با دل رعدبار : نظم كتاب حمد ترا آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى پس من هيچ مدان چون بدستيارى سفينه كاغذى از بحر بىمنتهاء ثنايش برآيد و در معرض سگالش حمد حمد آفرين درآيد ، جز آنكه بمضمون « قل لو كان البحر مداد الكلمات ربّى » « 2 » معذرت خواسته طى اين بحر را باستمداد خضر فروماندگان درياى
--> ( 1 ) - بيداء : بيابان ( 2 ) - آيه 109 سوره 18 ( الكهف ) .