جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

83

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

آهنين را كه نخست ياد كردم در بش‌كوى « 1 » مىسازند كه به زبان ما يعنى پنج شهر - پيرامونش دو ميل است و بر تپه‌اى قرار دارد كه هيچ‌كس جز صنعتگران اين فن در آن اقامت ندارد . اگر بيگانه‌اى بخواهد اين فن را بياموزد او را مىپذيرند به شرط آنكه التزام دهد هرگز آنجا را ترك نگويد و با ديگر مردمان آن شهر بسر برد و آن حرفه را در پيش گيرد . راست است كه در ديگر جاها نيز چنين صنعتهايى معمول است اما در هيچ جاى ديگر بدين خوبى زره و برگستوان نمىسازند . پس از آن چنين شمردم : دو هزار استر نيكو ، چهارپايان كوچك بيست هزار و چهارپايان بزرگ دو هزار ، يوزپلنگ شكارى جمعا صد تا و شاهين ماده و معمولى دويست ، تازى سه هزار ، و سگ شكارى يك هزار ، باز پنجاه تا . سپاهيان شمشير بر ميان بسته ، پانزده هزار تن و غلامان و شبانان و پيكان و مانند ايشان همه شمشير بسته دو هزار تن و كمانداران هزار تن . چنان كه مىتوان گفت بر روى هم در حدود بيست و پنج هزار تن سوار زبده و سه هزار پيادهء نيزه‌ور و كماندار و ده هزار زن از طبقهء عالى و متوسط و پنج هزار زن خدمتگار و شش هزار كودك پسر و دختر از دوازده‌ساله گرفته تا كمتر از شش‌ساله و پنج هزار بچه تقريبا پنج‌ساله . « 2 » در ميان سواران هزار تنى نيزه‌ور و پنج هزار تن سپردار « 3 » و در حدود ده هزار تن كماندار بودند ؛ بقيه داراى سلاحهاى گوناگون . پيشه‌ورانى كه در بنه و ساقهء لشكر ديده مىشوند با بهاى كالايى كه مىفروشند بدين شرح است : نخست عده‌اى بيشمار از خياطان و كفش‌دوزان و آهنگران و زين‌دوزان و تيرسازان كه همه نيازمنديهاى اردو را حمل مىكنند . سپس بايد از پيشه‌ورانى ياد كنم كه نان و گوشت و ميوه و شراب و ديگر چيزها مىفروشند ، با نظم و ترتيبى فراوان كه در همه‌جا رعايت مىشود و ممكن است در اردو عطارانى كه ادويه مىفروشند نيز سراغ كرد . بهاى نان در ايران اندكى بيش از بهاى نان در ونيز است و شراب

--> ( 1 ) . در متن بستن Besthene و در حاشيه : « شايد بش‌كوى ، به معنى پنج روستا » . ( 2 ) . راموزيو مىنويسد : « كودك شيرخوار » . ( 3 ) . targettes