جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
71
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
بود و كلفهاى سياه كه به نسبت درشتى و خردى اندامهايش درشت و ريز بود سراپايش را پوشانده بود . شكمش سفيد و موى شكمش اندكى دراز و دمش مانند دم خر كممو بود . شاخهايى مانند شاخ بز داشت و درازاى گردنش بيش از يك قدم بود . زبانش به يك ذرع « 1 » مىرسيد و مانند مارماهى بنفش و گرد بود . زرافه با اين زبان چنان برگ درختان را تند مىكند و مىخورد كه به زحمت مىتوان تصور كرد . سرش مانند سر گوزن نر است اما بسى زيباتر . هنگامى كه زرافه با اين سر و گردن بر زمين مىايستد طول قامتش به 15 پا مىرسد . سينهاش از سينهء اسب پهنتر است اما تنهاش به باريكى تنهء خر است . جانورى زيبا و شگفتانگيز مىنمايد اما قادر به حمل بار نيست . پس از آن در سه قفس سه جفت كبوتر سفيد و سياه آوردند مانند كبوتران ما جز اينكه مانند غاز ، گردندراز بودند و گمان مىكنم كه اين پرندهها در آن ديار كميابند و گرنه هرگز آنها را به آنجا نمىآوردند . سرانجام سه داركوب سبز « 2 » با رنگهاى گوناگون پيش آوردند . دو گربه نيز از آنها كه مشك مىسازند . « 3 » آنگاه مرا به بالاخانه بردند و در آنجا ناهار خوردم . همينكه دست از طعام كشيدم كسى كه به كار سفيران رسيدگى مىكرد مرا بدرود گفت و از من خواست كه به خانه بازگردم . با اين همه چون به خانه رسيدم بيدرنگ كس فرستادند و مرا به حضور شاه فراخواندند . چون نزدش رفتم پرسيد كه چرا پس از ناهار زود به خانه رفتى . در پاسخ گفتم كه سرپرست من مرخصم كرده بود . شاه چون اين بشنيد آزردهخاطر شد . بيدرنگ آن مرد را احضار كرد و فرمود كه وى را در حضورش بر زمين بخوابانند و فروكوبند . با اين همه پس از هشت روز به درخواست من وى دوباره مشمول عنايت شاهانه شد . فرداى روزى كه آن مرد را كتك زدند شاه پگاه كس به دنبال من فرستاد . وى در محلى بود كه پيش از اين ياد كردهام و به دستورش مانند دفعهء قبل در حضورش نشستم . آن روز ، روز تعطيل بود . براى ورود سفير هند تشريفاتى مهم برقرار
--> ( 1 ) . در متن يا رد كه تقريبا يك ذرع است . - م . ( 2 ) . به انگليسى popinjay كه در فرهنگ انگليسى به فارسى حييم « طوطى و داركوب سبز » معنى شده است . - م . ( 3 ) . منظور « گربهء زباد » است . - م .