جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

72

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

كرده بودند . درباريان جامه‌هاى زربفت و ابريشمين و پشمين به رنگهاى گوناگون دربر داشتند . چهل تنى از محترمترين رجال در كوشك نشسته بود : در مدخلهاى آن صد تن و در خارج از مدخلها در حدود دويست تن و در ميان دو دروازهء كوشك نزديك به پنجاه تن و در كوچه‌هاى خارج قريب بيست تن ، همه آمادهء پذيره شدن سفير بودند . در آن ميان چهار هزار سوار نيز ديده مىشدند . همه با نظم و ترتيب ايستاده بودند كه دو سفير هند وارد شدند . ايشان را در برابر شاه نشاندند . سپس بيدرنگ هدايا را به پيش آوردند و از پيش نظر شاه و همراهانش گذراندند : نخست جانورانى كه شرح آنها گذشت . سپس قريب صد مرد يكى پس از ديگرى آمدند و بر دست هر مرد پنج دستار بود ، يعنى پنج طاقه از آن پارچه‌هاى بسيار اعلا - « بمبازين » - كه با آن دستارهايى مىسازند كه هنديان بر سر مىبندند . هر قطعهء آن پنج يا هفت دوكات ارزش داشت . سپس شش مرد آمدند و بر دست هركدام يك طاقه ابريشم بود . سپس نه مرد آمدند و در دست هركدام ظرفى كوچك پر از سنگهاى گرانبهايى بود كه پس از اين به شرح آنها خواهم پرداخت . بعد چند تن با كاسه‌ها و بشقابهاى چينى آمدند . پس از آن چند تن با چوبهاى عود و قطعاتى بزرگ از صندل « 1 » وارد شدند . بعد بيست و پنج بار ديگ‌افزار « 2 » آوردند ، در زنبه‌هايى كه هركدام را چهار مرد حمل مىكرد . پس از آنكه اين تحف و هدايا را از برابر نظر شاه گذراندند ، گوشت آوردند و همه دست به خوردن بردند . پس از ناهار شاه از آن سفيران پرسيد كه آيا غير از پادشاه ايشان پادشاه ديگرى هم هست كه مسلمان يعنى محمدى باشد ؟ جواب دادند دو سلطان ديگر ، و از آنان گذشته بقيهء پادشاهان مسيحيند . روز ديگر شاه مرا فراخواند و گفت با نشان دادن گوهرهايى كه از هند برايش فرستاده‌اند مىخواهد كه اندكى مرا سرگرم كند . پس نخست فرمود كه يك شست

--> ( 1 ) . صندل كه در متن Sandali و در حاشيهء مترجم انگليسى Sandalo نوشته شده است « معرب سندل چوب درختى است بزرگ كه در بلاد هند و سواحل دكن و فرنگ رويد و سه نوع است : سفيد و زرد و سرخ » . ( حاشيهء كتاب الابنيه عن حقايق الادويه ، مصحح مرحوم بهمنيار ، ص . 162 ) . - م . ( 2 ) . ديگ‌افزار ، ادويه است كه در طعام مىريزند . - م .