جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
58
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
دو كيسه از كالاهاى متعلق به دژبد را برداشته بود ، يكى را پس داد و ديگرى را با خود به « رودس » برد و در آنجا درگذشت : اين مرد وصيت كرده بود كه به جبران ربودن كالاى دژبد هشت هزار دوكات به او بدهند . پس از اين وصيت دو تن از برادران اين امير با كشتى نزد او مىروند و به دلايل مختلف وى را برمىانگيزند تا دارايى خود را بردارد و با ايشان دوباره به وطن بازگردد . همينكه كشتيها حركت مىكنند آن مرد را مىكشند . اين كار بس نبود ، يكى از ايشان زنبرادر مقتول خود را به عقد خويش درمىآورد . سپاه ما به كورچو بازگشت كه پيش از اين از آن نام بردهام ، و همينكه سپاهيان به خشكى فرود آمدند قلعه را از جايى كه قرار داشتند به توپ بستند زيرا ساخلو عثمانى در آن دژ مستقر بود و در اين حين امير قرهمان نيز با سپاهيان خود از راه رسيد . همينكه نخستين ديوار دژ فروريخت عثمانيان تسليم شدند و جان و مال بسلامت بردند . پس ما دژ را گشوديم و آن را به امير قرهمان سپرديم . پس از آن من با گروهانى از سپاه امير قرهمان به سلوكيه « 1 » رفتم كه شهرى است معروف و آنجا نيز به تصرف عثمانيها درآمده بود . گفتم كه اگر شهر را تسليم كنند جان و مال ايشان در امان خواهد بود و گرنه بر آنان خواهيم تاخت و شايد وقتى حاضر به تسليم شوند نپذيريم و ايشان را قطعهقطعه كنيم . پس مرا به خدا سوگند دادند كه در آن وقت دور شوم و بامداد روز ديگر نيت خود را به امير قرهمان فاش خواهند كرد و در واقع چنين نمودند ، زيرا پيام دادند كه بيايد و دژ را بگيرد و خود تسليم شدند . پس از آن فرمانده ما با همهء سپاهيانش به قبرس بازگشت و همه خود را آماده اقامت در نزديكى فاماگوستا كردند تا براى استقرار نظم و قانون و ادارهء امور جزيره از ونيز دستور بگيرند ، زيرا هنگامى كه ما در سرزمين قرهمان بوديم جيمز شاه « 2 » درگذشته بود و وقتى كه همه كارها روبهراه شد همه به مجمع الجزاير « 3 » رفتند و من با سه كشتى كوچك و دو كشتى بزرگ در بندرگاه فاماگوستا ماندم با
--> ( 1 ) . Silephica راموزيو مىنويسد كه سابقا سلوكيه Selevcia ناميده مىشد و اكنون سلفكه Selefkeh خوانده مىشود . ( 2 ) . King James ( 3 ) . Archipelago مراد جزاير درياى اژه است . - م .