جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

49

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

به مسكو مىرسى كه يوحنا ، دوك روسيهء سابق الذكر آنجا مىنشيند . از ميان اين شهر رود بسيار پرشكوه مسكو مىگذرد و بر آن پلى است و گمان دارم كه نام شهر از اين رود است . ارك شهر بر تپه‌اى است كه پيرامون آن را جنگل گرفته است . فراوانى غلات و گوشت را مىتوان با اين مثل روشن ساخت كه گوشت به وزن فروخته نمىشود ، بلكه به ديد دادوستد مىشود . بىگمان چهار پاوند را به يك ماركتو « 1 » مىفروشند . هفتاد مرغ را با يك دوكا و سه غاز را با يك ماركتو مىتوانيد بخريد . اما سرما چنان شديد است كه رودها يخ مىبندند . در زمستان خوك و گاو و چهارپايان ديگر را كشته و آمادهء طبخ به مقدار فراوان مىآورند كه همه يخ بسته همچون سنگ و ايستاده عرضه مىشوند ؛ شمار آنها چنان است كه اگر كسى بخواهد دويست سر از آنها بخرد در يك روز آماده است . اما نمىتوان آنها را بريد زيرا كه همچون مرمر سختند و تا به كنار آتش نياورى بريده نمىشود . ولى ميوه ندارند جز شمار كمى سيب و فندق و فندق وحشى . هرگاه بخواهند سفر كنند ، بويژه سفر دراز ، در زمستان مىروند كه همه‌جا يخ بسته است و به خوبى مىتوان راه پيمود جز آنكه سرماست . بر سورتمه ، كه همچون گارى است در نزد ما ، آنچه بخواهند مىبرند . ولى در تابستان جرأت نمىكنند كه از خانه پا بيرون گذارند . زيرا مردابها بسيار و حشرات گزنده كه در جنگلها فراوانند مانع هستند . قسمت بيشتر اين جنگلها نامسكون است . ايشان انگور ندارند و شراب از عسل مىسازند ، از ارزن هم آبجو سياه و در اين هر دو گياهى مىريزند كه هركس بياشامد چنان مست و بى خود مىشود كه گويى شراب نوشيده است . وانگهى به نظر من شايسته مىنمايد ذكرى هم از مقرراتى شود كه دوك سابق الذكر براى جلوگيرى از افراط در شرابخوارى گذاشته است . پندارى كه مستى مردم را از كار بازمىدارد . دوك فرمان داد تا جار زنند كه نه آبجو بسازند و نه شراب عسل ، و نه از آن گياه سكرآور در آن ريزند . با اين شيوه توانسته است آنان را به زندگى معقول بازآورد و اكنون بيست و پنج سال است كه اين حال دوام دارد . در

--> ( 1 ) . در حاشيهء متن انگليسى آمده است Marchetto بهاى نيم‌پنى را ندارد .