جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
50
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
زمانهاى گذشته « 1 » روسيان به امپراتور تاتار خراج مىپرداختند ولى حالا اينان شهرى را به نام غازان ( كه در زبان آنان [ تركى ] به معنى ديگ است ) گرفتهاند كه در كنار رود ولگاست و در كرانهء چپ اين رود چون به سوى درياى باكو روى با پنج روز سفر به مسكو مىرسى . غازان شهرى است مركز دادوستد . بيشتر پوستهايى كه از مسكو به لهستان و پروس و فلاندر مىرود - از شمال و شمال شرقى ناحيتهاى جغتاى « 2 » و موخيا « 3 » و سرزمين تاتاران شمال برمىخيزد ( كه بيشترشان بتپرستند ) - از آنجا مىگذرد . چون چند صباحى در موخيا ماندهام و گواه بعضى چيزها بودهام ، شرحى از آنجا مىنگارم : در زمانى از سال اسبى را در گوشهاى از دشت برجاى مىگذارند . پاهاى او را مىبندند و كسى با تير و كمان از مسافتى او را آماج پيكان مىكند و آنقدر بر او تيراندازى مىكند تا بىجان شود . آنگاه پوست چارپا را مىكنند و گوشتش را با مراسمى خاص مىخورند . پوست را با كاه انباشته مىكنند چنان كه اسبى زنده مىنمايد و پاهاى او را با چوب پر مىكنند تا راست بايستد . سرانجام به زير درختى بزرگ مىروند و از آن كمانى كه به چشم نيكو مىرسد مىبرند و آن جانور را بر آن درخت مىگذارند و پرستش مىكنند ، و به نذر او پوستهاى قاقم و سنجاب و روباه بر درخت آويزان مىكنند ، همچنانكه ما شمع به كليسا تقديم مىكنيم . همهء درخت از پوستهاى گرانبها پوشيده مىشود . بيشتر خوراك اين مردم گوشت است : گوشت شكار ، و ماهى . اكنون كه از موخيا سخن گفتم ديگر مطلبى از تاتاران ندارم جز آنكه ايشان بتهايى در گاريهاى خود دارند كه پرستش مىكنند . بعضى از آنان نخستين جانورى را كه هر بامداد چون از در بيرون آمدند بدان برخوردند مىپرستند ، و به دو نماز مىبرند . دوك روسيه نووگورود « 4 » را هم به تصرف درآورده است . نوگورود به زبان ايشان يعنى دژهاى نهگانه كه شهرى است بسيار بزرگ به مسافت هشت منزلى مسكو در سوى شمال غربى . اين شهر پيش از اين به دست مردم اداره مىشد . اين مردم بىخرد و كافركيش بودند . با اين همه اندكاندك به كيش كاتوليك هدايت
--> ( 1 ) . راموزيو در اينجا عبارتى دارد به اينگونه « شايد هم بيست و پنج سال پيش باشد » . ( 2 ) . Zagatai ( 3 ) . Moxia ( 4 ) . Novgororoth در حاشيه آمده Nove Castelli يعنى قلعههاى نو .