جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
46
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
فرستاد . اين سفير به اردو رفت و از خان موافقت گرفت تا كسى را از بستگان اميناچبى به نام منگليرى « 1 » بفرستد به كافا كه اگر مردم او را نپذيرفتند منگليرى را بازپس بفرستد . اميناچبى كه بر اين امر بدگمان شده بود سفيرى نزد حكومت عثمانى فرستاد و قول داد كه اگر لشكرى از راه دريا به كافا بفرستند او هم از خشكى بر شهر مىتازد و شهر تسليم تركان مىشود . خليفهء عثمانى « 2 » كه خواهان اين امر بود لشكر فرستاد و در اندك زمانى دروازهء شهرى كه منگليرى در آن بود گشوده شد و او را به نزد خليفهء عثمانى بردند و سالها در زندان او بود . اندكى بعد اميناچبى از اينكه شهر را به تصرف تركان داده است پشيمان شد و از رسيدن خواربار به شهر جلوگيرى كرد . پس قحط و غلا در شهر افتاد و غلات و گوشت ناياب شد . آنگاه به تركان گفته شد كه اگر منگليرى را به كافا بفرستند و تحت نظر نگاه دارند در شهر فراوانى خواهد شد . زيرا كه منگليرى را مردم دوست داشتند . پس خليفهء عثمانى چنين كرد . به زودى همه چيز فراوان شد . زيرا منگليرى محبوب مردم شهر بود . وى كه تحت نظر بود به همهجا مىرفت و روزى از روزها مسابقهء تيراندازى براى ربودن جايزه درگرفت . بدينگونه كه بر تيرى گويى سيمين از ريسمان باريك مىآويزند . آنان كه در مسابقه شركت دارند به آن گوى با تيرهاى چنگالى و اسبتازان تيراندازى مىكنند . منتها هنگامى تير مىافكنند كه از كنار نشانى گذشتهاند و براى تيراندازى بايد به قفا برگردند . آن كس كه ريسمان را ببرد برنده است . منگليرى از اين فرصت بهره گرفت تا بگريزد . سوارى را كه با او قرارى نهاده بود برگمارد تا در درهاى نزديك شهر پنهان شود و به بهانهء شكار به نزد آن مرد رفت و همهء مردان مسلح جزيره به دنبالش آمدند . ازاينرو نيرويى گرفت و به سورگاتى رفت كه شهرى است در شش ميلى كافا . آنجا را به تصرف آورد و اميناچبى را كشت و بر آن پيرامون چيره گشت . سال بعد بر آن شد تا به كيترچان « 3 » كه در شانزده منزلى كافا و زير فرمان مرتضى خان « 4 » بود برود . اين مرد خان ايل خويش بود كه مردمش بر كرانهء ولگا جاى داشتند . با او جنگيد و مردمش را به زير فرمان آورد . گروهى بسيار از آنان را
--> ( 1 ) . Menglieri ( 2 ) . Ottomuo ( 3 ) . گويا حاجى طرخان يا هشترخان باشد . ( 4 ) . Mordassa can