محمد معصوم البكري ( نامى )

55

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

جلوس نمود . و در اوائل حال غلامان و خانه‌زادان پدر را كه با او مخالفت نموده بودند از شهر بيرون كرد ، و جمعى ديگر را بقتل رسانيد و منادى كرد كه هر كس كه ازين مردم ( f . 37 b ) در شهر بماند خون او به گردن او است . و سلطان محمد شاه به جمعيت تمام در دهلى نزول اجلال فرموده باستقلال بملك و مال پرداخت . و چون تقويت تمام حاصل كرد ، بخاطر آورد كه از ابو بكر شاه غافل نبايد بود . بنا بر ان همايون خان پسر خود را با جمعى از امراء بر سر او تعين نمود . چون اين لشكر بنواحئ كوتله كه مسكن ابو بكر شاه بود رسيد ، او در ماه محرم سنه ثلث و تسعين و سبعمايه باتفاق بهادر « 1 » نامى از خانه‌زادان فيروز شاه جمعيت نموده بر لشكر همايون خان شبيخون آورد ، و در ميان آتش جدال و قتال برافروخته شد . و در آخر ابو بكر شاه بأعوان خود شكست يافته بقلعهء كوتله در آمد . چون اين خبر به سلطان محمد شاه رسيد كوچ بكوچ خود را آنجا رسانيده كار محاصره بر وى تنگ گرفت . ابو بكر شاه عاجز آمد و امان خواسته ملازمت نمود . و سلطان محمد شاه كار او را « 2 » ساخته به قلعهء ميوات فرستاد ، و همدران حبس فوت كرد . و سلطان بجانب دهلى رفت و از آنجا بجانب گجرات نهضت فرمود « 3 » . و بعد از ان « 4 » مدتى بجانب بنگاله عنان عزيمت معطوف داشته متمردان و مفسدان ( f . 38 a ) ان حدود را گوشمال داد ، و در قلعهء محمد آباد كه در زمان او بنا يافته بود اقامت نمود . و بعد از چند گاه بيمار شد . درينوقت خبر آوردند كه بهادر ناهر بعضى مواضع نواحئ دهلى را تاخته خلل انداخته . سلطان با وجود ضعف متوجه ميوات شد . چون به كوتله رسيد بهادر ناهر مقابل « 5 » آمده جنگ كرد ، و شكست يافته در كوتله متحصن شد . و چون قدرت بودن نداشت از كوتله بگريخت . سلطان به جهت اهتمام عمارت كه در

--> ( 1 ) ح : بهادر خان ( 2 ) م : « او را قيد » بجاى « كار او را » ( 3 ) ح : تاخت آورد ( 4 ) ح : بعد از آمدن ( 5 ) ح ندارد : مقابل