محمد معصوم البكري ( نامى )
53
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
تغلق شاه و خان جهان را بدست آورده بقتل رسانيد ، و سر ايشان را به همان دروازه آويخت . و اين واقعه در بيست و يكم ماه صفر سنه احدى و تسعين و سبعمايه روى داد . ايام سلطنت او پنج ماه و سه روز بود و العلم عند اللّه . ذكر سلطان ابو بكر شاه بعد ازين واقعه امراى بى راى سلطان ابو بكر بن ظفر خان بن سلطان فيروز شاه را ببادشاهى برداشته سلطان ابو بكر شاه خطاب دادند ، و منصب وزارت به ملك ركن الدين مقرر شد . و بعد از چند گاه معلوم سلطان ابو بكر شاه شد كه ملك ركن الدين با چندى از امراى فيروزشاهى اتفاق نموده بود كه سلطان ابو بكر شاه را از ميان بردارد و « 1 » خود پادشاه شود . سلطان ابو بكر شاه پيش دستى نموده باتفاق امراء ملك ركن الدين [ را بقتل رسانيد . و سلطان ابو بكر شاه بعد از قتل ملك ركن الدين ] « 2 » استيلا يافت و غلبه پيدا كرد . همدرين اثنا خبر رسيد كه مير صده سامانه حاكم آنجا را بخنجر كشته و خانهء او را غارت كرده سر او را نزد سلطان « 3 » به نگركوت فرستادند . و سلطان محمد شاه ( f . 36 b ) آن خبر شنيده از نگر كوت به سامانه آمده و در ماه ربيع الأول بر تخت سلطنت بنشست . مير صده سامانه و زمين داران دامن كوه به او بيعت تازه نمودند ، و بعضى امراء و ملوك دهلى نيز از ابو بكر شاه روگردان شده به محمد شاه پيوستند ، و بيست هزار سوار و پياده بيشمار در گرد او جمع شد . و چون از سامانه بجانب دهلى عزيمت فرمود تا رسيدن بحوالئ دهلى ، جمعيت او به پنجاه هزار سوار كشيد ؛ و بتاريخ بيست و دوم « 4 » ماه ربيع الآخر سنه احدى و تسعين و سبعمايه سلطان محمد شاه « 5 » به قصر
--> ( 1 ) م : « برداشته » بجاى « بردارد و » ( 2 ) اين جمله در ف : موجود نيست ( 3 ) ف زياد دارد : محمد شاه ( 4 ) م : پنجم ؛ ف : بتاريخ دوم ( 5 ) م زياد دارد : سلطان محمد شاه