محمد معصوم البكري ( نامى )

35

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

كامياب شده . پادشاه عادل خدا ترس « 1 » مشفق بر خلايق بود ، علما و صلحا را عزت مىداشت و خدمت مىكرد . ذكر سلطان قطب الدين چون سلطان شهاب الدين غورى قطب الدين ايبك را در دهلى قايم مقام خود ساخته عازم ولايت خراسان شد و خبر فوت وى به قطب الدين ايبك رسيد ، لواى سلطنت باستقلال برافراشته خطبه بنام خود خواند ، و او را سلطان قطب الدين « 2 » ناميدند . و زمام فرمان روائى هند و سند بيد اختيار و قبضهء اقتدار او در آمد ، تا آنكه در شهور سنه سبع و ستمايه در بلدهء لاهور در ميدان چوگان بازى از اسب افتاد و نقد بقا بباد فنا برداد . و مدت چهارده سال خطبه بنام خود خواند و هند و سند در تحت تصرف او بود . ذكر آرام شاه بن قطب الدين ايبك « 3 » بعد از فوت پدر باتفاق امراء ( f . 23 b ) دهلى بر تخت سلطنت نشست . اما بسبب عدم قابليت او را بر مسند دولت آرامى دست نداد . و امراء آرام شاه او « 4 » را شايستهء سرير جهانبانى نديده كس نزد سلطان شمس الدين ايلتمش فرستادند ، و او را بدهلى طلبيده پادشاه ساختند . و ممالك هند در ان ايام به چهار قسم انقسام يافت : دار الملك دهلى تعلق به شمس الدين ايلتمش گرفت ، او چه و ملتان و سند بفرمان ناصر الدين قباچه سمت نفاذ پذيرفت ، لكهنوتى بحيطهء ضبط و ربط ملوك خلج در آمد ، لاهور و توابع بگماشتگان تاج الدين يلدز مسخر گشت . درين اثنا « 5 » فوجى از لشكر چنگيز خان بمحاربهء ملك ناصر الدين متوجه شد . و ملك ناصر الدين قباچه را

--> ( 1 ) ح ف : « پرست » بجاى « ترس » ( 2 ) ف زياد دارد : ايبك ( 3 ) ف ندارد : ايبك ( 4 ) ح م ندارد : او ( 5 ) ف ندارد : اثنا