محمد معصوم البكري ( نامى )

28

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

نزد اهل حصار و پسران داهر فرستادند ، او را بيرون دروازه نگاهداشتند و خود بالاى فصيل قلعه بايستادند . زن داهر كيفيت واقعهء جنگ و كشته شدن داهر و سرداران نام بنام بتفصيل خاطر نشان نموده گريه و زارى در گرفت . همه او را تكذيب كرده ( f . 18 d ) سنگ و كلوخ زدند كه تو « 1 » با اين جماعه يكى شدهء ، سخن تو درجهء قبول ندارد . پس لادى را باز آوردند و به آلات قلعه كشائى پرداخته منجنيق و ساير ادوات آتش بازى به كار داشتند . در اندك مدت آن حصار مفتوح شد ، و دمار از روزگار كفار برآورده اكثرى را بقتل رسانيدند ، قليلى كه مانده بودند اطاعت اسلام نمودند « 2 » . و نقود و اشياء نامعدود بدست لشكر اسلام درآمد « 3 » . و بتكدهء كه در قلعه بود خراب كردند ، و از ميان آن گنجى عظيم ظاهر شد . آن را براى خليفه ضبط كردند و خمس از ساير غنايم برآورده صرف عمارت « 4 » مساجد نمودند ، و محمد بن قاسم مراجعت نموده بالور رسيد . و در اوايل ربيع الاول سنه اربع و تسعين احنف بن قيس بن رواح اسدى را در بلدهء الور حاكم گردانيده به تسخير ولايت ملتان متوجه گشت . اعيان ملتان باستقبال آمده محمد بن قاسم را ملازمت كردند و او عهد و پيمان نموده مال و خراج مقرر ساخته داؤد بن نضير « 5 » بن وليد عثمانى را بامارت ملتان نصب فرمود . و خزيم عبد الملك بنى تميم را بحصار ديبالپور كه بر ساحل دريا قلعهء عظيم بوده والى ساخت . و در حينى كه از ملتان ( f . 19 a ) عازم ديبالپور گشت قريب پنجاه هزار كس از سوار و پياده زير علم محمد بن قاسم جمع آمده بودند . بهر ناحيه فوجى تعين نمود . لشكر اسلام تا سر حد قنوج رسيد ، و رايان و راى زادگان « 6 » آن زمين همه در اطاعت اسلام در

--> ( 1 ) م ندارد : تو ( 2 ) ف : در آمدند ( 3 ) ف ندارد : و نقود . . . درآمد ( 4 ) ف : عمارات ( 5 ) ف م : نصير ( 6 ) ف م : « حكام » بجاى « راى زادگان »