محمد معصوم البكري ( نامى )

27

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

فتح نموده مال و خراج بر ولايت سند مقرر كرد ، و برهمنان را بدستور سابق بر اخذ اموال و تشخيص معاملات تعين فرمود . و مردم سمه كه در حوالئ تهرى « 1 » بودند جمعيت نموده با دهل و سرناى بسيار در ملازمت محمد ابن قاسم آمدند . پرسيد كه ايشان چه كسانند ؟ برهمنان نمودند كه اين مردم احشامند ، و به اين روش بديدن حكام مىآيند . بايشان نيز مقطعى قرار داده رخصت فرمود . و مردم لوهانه و سعته « 2 » و جندر « 3 » و ماچى و هالير « 4 » و كوريچه نيز باستصواب على بن محمد بن عبد الرحمن سليطى آمدند . و ايشان همه سر و پا برهنه بودند . به زنهار در آمدند . ايشان را امان داده حكم كرد كه خدمت ايشان آنست كه هر گاه كه مردم اسلام ازين جا به دار الخلافة بروند و از دار الخلافه به الور بيايند اين مردم راهبر و بدرقه باشند . و در اوايل ( f . 18 c ) سنه اربع و تسعين پسران داهر با جمعى از دلاوران در قلعه اسكندره « 5 » متحصن شدند ، و آن حصارى بود بس محكم . از آنجا آمده بعضى مواضع سند را غارت كردند . چون خبر به محمد بن قاسم رسيد ، بدانجا نهضت فرمود و به آن حصار رسيده آغاز محاصره كرد و بعد از چند روز بواسطهء كمئ غله عسرت پديد آمد . لشكر اسلام اوقات به گوشت مىگذرانيدند . محمد بن قاسم مردم « 6 » دانا را نزد پسران داهر فرستاده به عنايت و رعايت اميدوار ساخت . ايشان جواب دادند « 7 » كه ما را يقين حاصل « 8 » شده كه راى داهر زنده بر آمده ، و اميد مىداريم كه عنقريب لشكرى عظيم از هند برداشته مىآورد و انتقام مىكشد . محمد بن قاسم فرمود كه لادى زن داهر را از الور آورده نزد پسران او بايد فرستاد ، تا عقيدهء فاسد ايشان را بر طرف گرداند . چون لادى « 9 » را حاضر آورده

--> ( 1 ) ف : مهرى ؛ م س لهرى ( 2 ) ف : سهنه ( 3 ) ف : چندر ؛ م جدر ( 4 ) م : هاله ( 5 ) ف م : اسكندر ( 6 ) ف م : مردى ( 7 ) ف م : فرستاد ( 8 ) م ندارد : حاصل ( 9 ) ف م : « او » بجاى « لادى »