محمد معصوم البكري ( نامى )

24

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

كه در اثناء جنگ سردار را عنان اختيار از دست رفته اسپش برميد ، و او را بر زمين انداخته در ميان صفوف مىگشت . لشكريانش « 1 » اسب را خالى ديده تصور نمودند كه او كشته شده . لاجرم ترك ستيزه كرده رو بوادئ گريز ( f . 16 b ) نهادند . القصه عبد اللّه بفتح و ظفر با محمد بن قاسم پيوست ، و محمد بن قاسم ازان منزل كوچ بكوچ بحوالئ الور رسيد « 2 » . داهر در شهر الور متحصن شد و محمد بن قاسم شرائط محاصره بجا آورد ، و منجنيق و آتش بازى كه از اهل روم و فارس ديده بودند به كار آوردند . و هر روز كارزارى عظيم بين الجانبين واقع ميشد . در مدت ده روز هفت جنگ بوقوع آمد ، و در جميع معارك نسيم فتح بر لواى اسلام وزيده ، كفار منهزم و مغلوب گشتند . و روز پنجشنبه دهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين راى داهر از روى خشم و كين فيلان را « 3 » آراسته ، سپاه و حشم خود را مهيا ساخته به محاربهء اهل اسلام بيرون برآمد ، و گويند كه ده هزار سوار جوشن پوش با وى بود و سى هزار پياده بيش پيش صف آراسته در ميدان مقابله بايستادند ، و داهر خود در عمارى فيل نشسته و چترى مرصع بران كشيده ، و يمين و يسار با لشكر جرار آراسته قدم در ميدان مردانگى نهاد . و آن روز در عمارى با وى دو كنيزك خوش منظر پرى زاد « 4 » حور پيكر بودند : يكى جام شراب بوى مىداد و ديگرى برگ تنبول . از صبح تا شام بين الفريقين ( f . 17 a ) آتش جدال و قتال بر افروخت . و لشكر اسلام تيغ خون آشام از نيام انتقام كشيده در مقام تحمل و تهور « 5 » ثبات قدم ورزيده اكثر لشكر كفار را بقتل رسانيدند . و محمد بن قاسم با جمعى در ميدان تاخته فوجى را كه در پيش

--> ( 1 ) م : لشكريان ( 2 ) ف : رسيدند ( 3 ) ف م ندارد : را ( 4 ) م ندارد : پريزاد ( 5 ) م ندارد : در مقام تحمل و تهور