محمد معصوم البكري ( نامى )

25

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

فيلان بود برداشت ، و به ناگاه برخى از لشكر اسلام حقهاى آتشبازى بجانب عمارى فيل « 1 » انداختند . چون آتش شعله زدن گرفت ، فيل صفوف « 2 » لشكر كفار را بر هم زد ، و آن مخاذيل « 3 » خود را بجانب آب انداختند . چون كنار « 4 » آب خلاب بود ، فيل داهر فرو نشست . درين اثنا لشكر اسلام تير باران كردند ، و دران ميان تيرى به گلوى داهر نشسته مرغ روحش از كاخ دماغ پرواز نمود . و اين واقعه در ساعتى بود كه آفتاب در نهانخانهء مغرب مستور گشته بود ، و برهمنانى كه بالاى فيل در عقب عمارى بودند داهر را از عمارى بيرون آورده در ته خلاب پنهان كردند ، و خود بجانب شهر شتافتند . اما لشكر اسلام گذر دروازها را گرفتند و آنچنان ضبط نموده بودند كه اگر مرغ خواستى نتوانستى كه بدرون در آيد . بنابران برهمنان بدست قيس افتادند . و قيس خواست ( f . 17 b ) كه ايشان را بقتل رساند . برهمنان امان خواستند و مژده « 5 » كشته شدن داهر دادند . قيس برهمنان را امان داد . درين اثنا بعضى از لشكريان آن دو كنيزك را كه با داهر در عمارى بودند بدست آورده پيش محمد بن قاسم حاضر گردانيدند . محمد بن قاسم فرمود تا در لشكر اسلام منادى كردند كه داهر ملعون غائب شده ، و مردن آن مطرود مشخص نيست . مبادا بغارت مشغول شويد كه « 6 » او كمين كرده غدرى و « 7 » دست بردى نمايد . قيس چون اين ندا بشنيد برهمنان را گرفته نزد محمد بن قاسم آورد ، و او به شنيدن اين خبر تكبير گفت و غازيان اهل اسلام غلغلهء تكبير و تهليل بفلك و ملك « 8 » رسانيدند . و محمد ابن قاسم با چندى از مبارزان به آن برهمنان بكنار آب آمده فرمود تا داهر را از خلاب برآوردند . و سر او را بريده و بر نيزه كرده اولا به كنيزكان

--> ( 1 ) م : فيلان عمارى ( 2 ) ف م : صفوف فيل ( 3 ) ف م ندارد : و آن مخاذيل ( 4 ) ف : محاذى ( 5 ) ف م : « خبر » بجاى « مژده » ( 6 ) م : « و » بجاى « كه » ( 7 ) م ندارد : غدرى و ( 8 ) م ندارد : و ملك