محمد معصوم البكري ( نامى )
271
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
فرزندان سلطان مسعود عبد الرزاق بوده ( انظر طبقات ناصرى ، ترجمه ميجر راورتى ، جلد اول ، ص 95 ، حاشيه نمره 7 ) . قطع نظر ازين ، تسخير سند بر دست محمود يا جانشينان او نيز محقق نيست ، الا اينكه در سنه 416 ه كه محمود سومنات را غارت نموده از راه بيابان كچ به منصوره ( پايتخت سند ) رسيد ، و حاكم قرمطى آنجا خفيف از پيش او گريخته و درياى سند را عبره كرده ، خود را در بيشهء خرما در نهفت . سلطان محمود افسران خود را در تعاقب او فرستاد و آنها دور معسكر او گرفته و چندى از مردمانش را بقتل رسانيدند [ اين حقيقت از يكى از قصايد فرّخى واضح مىشود ، راجع « سلطان محمود » تاليف دكتور محمد ناظم ، ص 120 ] . خيلى احتمال دارد كه خفيف مذكور يكى از حكام سومرگان بوده كه مذهب قرمطى اسماعيلى داشتند ، چنان كه در احوال اين طبقه ذكر رود . اگر ملك سند در تصرف محمود مىبود ، و حكام آنجا اطاعت او قبول كرده بودند ، خفيف سومره از پيش او نمىگريخت . گذشته ازين گرديزى اطلاع دارد كه سلطان بعد از ان از راه « ساحل سيحون [ يعنى درياى سند ] روى سوى ملتان نهاد ، و اندران راه بر لشكريان رنج بسيار رسيد چه از وجه خشكى بيابان و چه از جتان سند و از هر نوعى و مردم بسيار از لشكريان اسلام اندر آن راه هلاك شدند و بيشتر از ستوران هلاك شدند تا بملتان رسيدند ( ص 82 ) . و امير محمود را رحمة اللّه از جهت جتان ملتان و بهاطيه ساحل سيحون غضبى عظيم اندر دل بود بدان بىادبيها كه اندر راه سومنات كرده بودند و خواست كه مكافات آن بكند و ايشان را مالشى دهد » ( ص 88 ) چنانچه در سنه 418 آنها را سياستى عبرت انگيز نمود ( انظر ، زين الأخبار ، ص 88 - 89 ؛ طبقات اكبرى ، جلد اول ، ص 17 - 18 ) . ازين بر مىآيد كه سلطان محمود پيش ازين واقعه به اين نواحى آشنا نبوده و شايد بعد ازين سال تمام ممالك و ملتان و سند در حيطهء تصرف غزنويان آمد .