محمد معصوم البكري ( نامى )

254

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

به اين تقريب غراب خسرو خان و غرابهاى ديگر نجات يافتند ، و كس بسيار از ايشان كشته شد و فتح عظيم روى نمود . روز ديگر كوچ كرده عزيمت « 1 » قلعهء جانى بيگ نموده . و او قلعه مستحكم ساخته . و پارهء چهله در قلعه بود . گرفتن آن اشكال تمام داشت . چون محاصره به امتداد كشيد ، خان خانان و امرا ديدند كه كارى ساخته نمىشود ، يكشب بر سر قلعه از اطراف و جوانب هجوم آوردند . چون قلعه مضبوط بود فايدهء نكرد . بعد از ان اين مصلحت كردند ( a 191 . f ) كه ما در ولايت تهته متفرق « 2 » مىشويم . جمعى به سيهوان مىرويم ، و جمعى به تهته ، و جمعى به بدين و فتح باغ و جون ، و شاه بيگ خان بر سر قلعه شاه گر كه شاه قاسم خان ارغون ساخته بود برود . نواب خان خانان به تهته متوجه شدند و جمعى به فتح باغ و بدين و جون رفتند . و شاه بيگ خان رفته قلعهء شاه گر را محاصره نمود ؛ و سيد بهاؤ الدين و بختيار بيگ و مؤلف و حسن على عرب و جان بيگ و مقصود بيگ آقا ملازمان نواب خان خانان بر سر سهوان رفته سهوان را قبل كردند . و چون كار بر اهل قلعه تنگ شد نوشتهاى اهل قلعه به جانى بيگ رفت كه اگر بما رسيديد خوب ، و الا قلعه از دست رفت . جانى بيگ چون ديد كه قلعه از دست مىرود به سرعت تمام متوجه سهوان شد . وقتى كه به بيست گروهى رسيده ، ما نيز كنگاش كرديم كه چه بايد كرد . رايها برين قرار گرفت كه بايد جنگ كرد . از دور قلعه كوچ نموده متوجه جانى بيگ شديم . خان خانان خبر توجه جانى بيگ به اين لشكر شنيده جمعى از امراء ( b 191 . f ) مثل محمد خان نيازى و بهادر خان و ميان دولت خان ملازم خود را با جمعى به كومك اين جماعه فرستاد . قريب بكوه لكى شده بوديم « 3 » كه اين جماعت آمده ملحق شدند . و اين هر دو لشكر تا هزار و دويست سوار مىشدند . جانى بيگ با ده

--> ( 1 ) ح م : محاصره ( 2 ) ح : متصرف ( 3 ) ف م : رسيده بوديم