محمد معصوم البكري ( نامى )
251
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
آمده به مهمات و معاملات پرداخت . و هم دران ايام فقير مؤلف تاريخ از گجرات به ملازمت بندگان حضرت مشرف شد . و از اتفاقات حسنه والده جزوى تحفه « 1 » فرستاده بودند ، به نظر اشرف انور گذرانيده . حضرت از كمال توجّه و اشفاق التفات فرمودند ، كه چند سال است كه از والده جدا شدهايد ؟ فقير عرض كردم كه ( b 188 . f ) قريب به بيست سال باشد . بعد از ان عنايت فرموده حكم كردند كه والدهء خود را ملازمت كرده بملازمت درگاه بيايد ، و جاگير او را بخشيان « 2 » تنخواه نمايند . درين اثنا محمد صادق خان امداد نموده گفت كه چون به بهكر مىرود ، اگر جاگيرها نيز از ان محال تنخواه شود خوب خواهد بود . حضرت فرمودند كه بهكر به جاگير خان خانان مقرر شده . نواب خان خانان حاضر بودند . عرض نمودند « 3 » كه اگر حضرت جاگير ايشان را از سر كار بهكر مرحمت فرمايند ، بنده تجويز مىدارد ، و عوض آن از جاى ديگر « 4 » به بنده عنايت شود . حضرت حكم فرمودند كه جاگير ايشان را از سر كار بهكر تنخواه نمايند . بخشيان عظام حسب الحكم الاشرف پرگنهء در بيله و كاكرى و چندوكه در وجه جاگير بنده مقرر گردانيدند . و بعد از تشخيص جاگير حضرت از كمال مرحمت و بنده پرورى بر سر كشتى تشريف شريف ارزانى داشته ، و به پوستين خاصه سرافراز ساخته بنده را رخصت فرمودند . و از زبان الهام بيان فرمودند كه ، ع : بنشين و سفر كن كه بغايت خوبست . الغرض كه بتاريخ 14 صفر سنه 999 ( a 189 . f ) به بهكر رسيد . و نواب خان خانان نيز به بهكر تشريف آوردند . چون هوا گرم بود و طغيان آب ، چند روز در بهكر توقف فرمودند ، و به بدر آمدن سهيل مؤلف را با بهادر خان و ملا محمود و چندى ديگر رخصت كردند . چون به سيهوان « 5 » رسيديم ، نواب خان خانان نيز از عقب تشريف
--> ( 1 ) م : سوغات ( 2 ) ح افزايد : بمحال ديگر ( 3 ) م : كردند ( 4 ) ح : عوض آن جاگير ديگر ( 5 ) م : سيوان