محمد معصوم البكري ( نامى )

250

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

كس بسيار بقتل رسيد ، و جمعى غفير « 1 » اسير گشتند ، و شكست و هزيمت يافته عنان عزيمت گردانيدند . چون هوا گرم بود اكثرى در سراب تشنه آب مردند ، و بعضى كه بر آمدند بعد از مدتى به حال خود آمدند . چون شناعة « 2 » ظلم و تعدئ او به نهايت رسيد ، ناگاه مژدهء تغير او از عالم غيب باهل بهكر رسانيدند . و مردم از شر آن شرير خلاص شده مامون گرديدند ، و بار ديگر ولايت بهكر بجاگير به نواب محمد صادق خان منتقل گرديد . و در تاريخ 12 ربيع الاول سنه ثمان و تسعين و تسعمايه ميرزا محمد زاهد ولد نواب صادق محمد خان به بهكر تشريف آورده ، با ائمه و رعايا سلوك خوب نمود ، و دلهاى مجروحان ظلم را مرهم عدل نهاد . و ميرزا زاهد بغايت خوشروى و خوشخوى بود ، و اكثر با علما و فضلا صحبت مىداشت . و وظائف و ادرارات را موافق سند محمد صادق خان تنخواه نموده ، دست تعرض ظلمه « 3 » را از دامن مظلومان كوتاه گردانيد . و خواجه محمد معصوم وكيل محمد صادق خان به صفات حميده آراستگى داشت و به مهمات كلى و جزوى ( f . 188 a ) وارسى مىنمود . و مردم بهكر متسلى شده رو به زراعت و عمارت نهادند . ناگاه آفت سماوى در ربيع آن سال واقع شد . با وجود ملاحظه تيره‌روز « 4 » برعيت رسيد ، و محصول در اندك فرصت ناياب گشت . بار ديگر قحط و غلا و عسرت روى نمود . و درين اثنا عرق غيرت پادشاهى در حركت آمد ، كه چون هماى دولت پادشاهى ظل اقامت بر دار السلطنت لاهور انداخته ، ميرزا جانى بيگ اقتدا به سنن ميرزا شاه حسن نموده رقبهء اطاعت بر بقهء ملازمت استوار نداشته ، دم استقلال مىزد ، نواب خان خانان را به تسخير ولايت تهته و ضبط و ربط بلوچان تعين فرمودند . و در تاريخ 22 شوال سنهء مذكور ميان خريف به بهكر

--> ( 1 ) م : كثير ( 2 ) اين قراءة م است ؛ ح د : اشاعة ( 3 ) ف : ظلم ( 4 ) اين قراءة ح است ؛ د : نيز روز ؛ ف : روز بروز