محمد معصوم البكري ( نامى )

249

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

پيشكش لائق بدرگاه فرستاده و زبان به عجز و اخلاص و نياز كشوده . محمد صادق خان مراجعت نموده به بهكر آمده . و بعد از مدت قليل عازم درگاه جهان پناه گرديد . و بعد ازان به يك سال جاگير تغير يافت . و در خريف هر دو سال كه جاگير بهكر تعلق به خان مومى اليه داشت ، آفت ملخ بزراعت رسيد و قحط و غلا در بهكر واقع شد . اكثر مردم جلا وطن شده روى به اطراف نهادند . و مردم سميجه و بلوچ هر دو روى آب را تاخته آبادانى نگذاشتند . و در اواخر ربيع‌الثانى سنه ست و تسعين و تسعمايه جاگير به نواب ( f . 187 a ) اسماعيل قلى خان منتقل گشت . و رحمان قلى بيگ ولد او به بهكر آمد . چون ميرزاده دولت مند « 1 » بود ، بمردم بهكر بغايت شفقت « 2 » پيش آمد ، و سلوك و معاش خوب باهالىء قلعه نمودند . و ويرانىء بهكر به يمن سعئ ايشان روى به آبادانى نهاد . چون اسماعيل قلى خان ترك ملتان گرفته بدرگاه رفت تغير جاگير از ايشان واقع شده به شيرويه سلطان قرار گرفت . و در اوائل محرم الحرام سنه سبع و تسعين و تسعمايه شيرويه سلطان به بهكر آمد . و چون او مدمن خمر بوده ، مهمات خود را به غلامان زر خريد واگذاشت ؛ و شب و روز به فسق و لهو و لعب مشغول بود . و او در مجلس كمتر مىنشست و احيانا كسى را به صحبت او راه مىدادند « 3 » . وظائف و ادرارات اكثر فقرا معطل ماند . و او يك مرتبه بجهة اهتمام مال و معامله « 4 » بر آمده و مدتى در دكانى نزول نموده مال و معامله به وصول رسانيده . و محمد حسين بيگ ولد خود را بجهة تسخير سيوى فرستاده . و افاغنه جمعيت نموده جنگ صف كردند . هراول پسر شيرويه مردم بلوچ بلدهى بودند . در اول حمله كنار گرفتند ، و آن مردم بى ( b 187 . f ) ملاحظه بر غول تاختند .

--> ( 1 ) ح : دانشمند ( 2 ) ح : بعنايت و شفقت ( 3 ) ح : نمىدادند ( 4 ) ح افزايد : روى شيخ سانگى ؛ م افزايد : بيرونى و شيخ سانگى