محمد معصوم البكري ( نامى )

235

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

نهاده ، عرضه داشت بدرگاه عالم پناه نموده استدعاى گماشته كرد ، كه قلعه را به او سپارد . و چون كار صاحب قلعه و اهل قلعه به صعوبت و تعب كشيد ، دران ايام مير ابو الخير كه همشيرهء او در خانه سلطان محمود خان بود ، با سى سوار از راه سيتپور « 1 » به گنجابه رفت ، و فى الجمله سامانى بهم رسانيد . مجاهد خان از آمدن او متردد خاطر گشته ، دفع او را بر مهم بهكر اهم دانسته به آن جانب متوجه شد ، و محب على خان را در گرد قلعهء بهكر گذاشت . و مادر مجاهد خان صايمه بيگم « 2 » دست تعدى دراز نموده « 3 » ، بيماران را كه از قلعه بيرون مىرفتند شكم آنها را پاره كرده تجسس زر مىكرد [ ند ] . چون اهل قلعه مشاهدهء آن حال نمودند ، مردن خود را بدرون قلعه بهتر مىدانستند ، و پاى ثبات در دامن صبورى فشردند . و چون روز بروز مرض سلطان محمود به امتداد مىكشيد ، بعضى از اطباء به او گفتند كه درين تشويش شراب مفيد است ، شراب انگورى بايد بهم رسانيد . سادات و علما را طلبيده گفت كه چهل ( f . 176 b ) سال است كه من از شراب توبه كرده‌ام ، و حالا بهر حال ترك اين امر اولى مىدانم ، اقدام بدان امر نه نموده . و چون مرض به اشتداد كشيد ، و دست و پا ورم كرد ، و آماس تا سر دل رسيد ، در نيمروز شنبه هشتم شهر صفر سنه اثنى و ثمانين و تسعمايه از عالم فانى به جهان جاودانى انتقال نمود . و چون اين خبر به محب على خان رسيد ، جمعيت نموده ، در كشتيها سوار شده بگرد قلعه آمد . اهل قلعه مردانگى نموده ، جنگ خوب كرده او را باز گردانيدند . و امرا و سادات و علما و مشايخ و اكابر قسم ياد كردند ، بر آنكه قلعه را به محب على خان و مجاهد خان ندهند ، و هر كس از درگاه

--> ( 1 ) ف : سيوى ( 2 ) م : صالحه بيگم ( 3 ) ف : كرده