محمد معصوم البكري ( نامى )

231

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

گفتار در بيان تفرقه و پريشانى و انتقال نمودن سلطان محمود خان از عالم فانى بجهان جاودانى « 1 » بقاء دار ( پر ) ملال مانند كمال آفتاب سريع الزوال است . و آفتاب جاه و جلال مثال سايهء غمام برق « 2 » انتقال . چون مشيت پادشاه متعال به تغير دولت حاكمى « 3 » تعلق گيرد ، ثبات آن به بسيارى سپاه تمشيت نپذيرد . و هر گاه ارادهء مالك الملك ذوالجلال به تفرقهء جنود اميرى « 4 » متعلق گردد ، جمعيت او با اصابت « 5 » تدبير عقلا بوقوع نه پيوندد . اذا ما ( a 173 . f ) اراد اللّه تغير دولته ، فان قضاء الحق لا يدافع ، فكيف بقاء الملك من دون حكمة و لا ينفع التدبير و الحكم قاطع . نظير اين تقرير آنكه چون تقدير پادشاه قدير بانهدام بناء دولت و زندگانى سلطان محمود خان متعلق بود ، با وجود كثرت رجال و اسباب . . . . . « 6 » . بعد از انكه زين العابدين سلطان و نوروز خان كه عمده ملك « 7 » بودند با صبيهء خود روانهء درگاه عالم پناه گردانيد [ و ] زمام امور حكومت خود را به يد اقتدار مبارك خان و بيگ اوغلى ولد او نهاد . و زوجهء مبارك خان كه فى الجمله عورتى عاقله بود نيز دران سفر ملازم ركاب صبيهء خانى بوده . و بيگ اوغلى مدام به شراب مشغولى مىنمود ، و جمعى از مردم اوباش گرد او بر آمده اغوا كردند ، كه سلطان محمود خان پير شده ، اگر او نباشد هر آينه صاحب ملك و مال شما خواهيد بود . الغرض كه او در صدد حرام نمكى شده قصد قتل صاحب خود را مكنون خاطر خود ساخته ، جمعى را از ملازمان سلطان محمود خان به خود متفق گردانيد . چون روزى چند برين برآمد ، اين خبر شيوع يافته . هندوى تمغاچى كه ملازم سلطان ( f . 173 b ) محمود خان بود ، او در مادهء خيانت و دست انداز

--> ( 1 ) ح زياد دارد : بتقدير ربانى ( 2 ) ح م : « مترقب » بجاى « برق » ( 3 ) د : خانگى ( 4 ) د ندارد : اميرى ( 5 ) ر : صيانت ( 6 ) اينجا در جميع نسخ بقيهء عبارت ساقط شده است ( 7 ) م : « نمك خواران » بجاى « ملك »