محمد معصوم البكري ( نامى )

232

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بيگ اوغلى را در ولايت معروض نمود . بيگ اوغلى نيز همين معنى را شنيده ، نماز شام از دروازهء خواجه خضر كه باهتمام او مقرر بود ، زن و خواهر خود را گرفته بدر آمد ، و شباشب با مباركخان كه در الور بوده ملحق گرديده ، و به او چنان نمود كه سلطان محمود خان قصد كشتن من و تو كرده ، و من اطلاع يافته برآمدم ؛ فكر خلاصىء خود بايد كرد . آن شب اين تيره روزگار دفعه‌دفعه مردم سپاهى را طلبيده بر مخالفت سلطان محمود خان ترغيب « 1 » مىنمود . و مبارك خان اراده كرد كه خود را به كوچ خود در ناگور رساند ، و ازان جا به ملازمت بندگان حضرت شتابد . بعضى او را برين داشتند كه سوار شده به بهكر بايد رفت ، و مردم همه « 2 » بشما اتفاق دارند . سلطان محمود خان را دستگير كرده در حرمسراى جاى بايد داد و عنان حكومت را بيد اختيار بايد گرفت . صباح آن مباركخان سوار شده و دمامه نواخته در لهرى در آمده ، صفوف سپاه آراسته ، در مقابلهء قلعه بايستاد . و سلطان محمود خان پروانه به مباركخان نوشت ( f . 174 a ) كه ترا به دويست لارى سياه خريده به اين رتبه رسانيدم ، و الحال تو در مقام حرام نمكى شدهء « 3 » بهتر آنست كه راه حرمين پيش گيرى ، و عذر تقصير خود را در خواهى . بيگ اوغلى جواب ناملائم نوشت . بعد ساعتى ملازمان سلطان محمود خان ازو جدا شده جوق‌جوق از كنار آب روى به قلعه نهادند ، و او سراسيمه شده ، داعيهء گجرات نموده به الور رفت . و بعضى سپاه همراه شده به الور رفتند . و در 22 شهر رجب سنه ثمانين و تسعمايه بيگ اوغلى با چندى نزد محب على خان و مجاهد خان رفته اظهار مخالفت سلطان محمود خان و موافقت بايشان نمود . و مجاهد خان صباح آن سوار شده بمردم خود متوجه لهرى شدند ، و مباركخان به استقبال برآمده . و بعد التقا جيوش محب على خان

--> ( 1 ) ف : رغبت ( 2 ) ف : سمه ( 3 ) ف : تو حرام نمكشده