محمد معصوم البكري ( نامى )
211
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
نصيحت و توبيخ زبانى از افعال ناهموار باز نمىآمدند . نظام و صلاح ملك در افناى ايشان ديده ، نايرهء غضب و سياست در اشتعال در آورده ، در صدد هلاك و استيصال ايشان شده حكم عام بقتل انفس و نهب اموال اينها كرد ، و حكم نمود كه اطفال و عيال آنها را مردم سندى و ماهيگير غارت و تاراج نموده هر چه خواهند بكنند . بقية السيف جلاى وطن شده به بهكر رسيدند . و در اوايل جلوس محمد باقى بعد فوت ميرزا عيسى ناهيد بيگم « 1 » از هندوستان به قصد ملاقات والدهء خود آمد . و سلطان محمود به ترغيب و تحريص « 2 » امراء ارغون متوجه محاربهء محمد باقى گرديد . چون به قلعه نصرپور رسيد ، آن قلعه را محاصره نمود . درين اثنا خبر رسيد كه حضرت پادشاه به پتن « 3 » شيخ فريد آمده ، داعيهء زيارت مشايخ ملتان دارند . سلطان ( b 157 . f ) محمود خان توهم نموده ، كشتيهاى خود را ساخته « 4 » كوچ در كوچ مراجعت نمود . و ميرزا جان بابا برادر ميرزا باقى و ميرزا شادمان كه از شجعان روزگار و داماد محمد باقى بود ، و از جانب پدر به سلطان على برادر مير ذو النون ارغون مىرسيد ، نيز علم مخالفت برافراشته به بهكر رسيدند . سلطان محمود خان به طريق مهربانى پيش آمده بهر كدام ازين مردم از نقد و جنس و خلعت و اسب و انعام رعايت نموده ، جايگير تعين فرمود . چون اين مردم استدعاى مدد و كومك كردند ، التماس ايشان را مبذول داشته ، اكثر مردم خوب خود را همراه گردانيد . چون به حوالىء تهته رسيدند ، در محاذى اردوى ميرزا محمد باقى خندق زدند . و امراى ارغون مخالفت نموده ميرزا جان بابا را اغوا كردند . ميرزا جان بابا با جمعى از مردم سميجه در آمده ازين مردم جدا شد . و در طغيان آب مردم سلطان محمود خان تاب نياورده مراجعت نمودند .
--> ( 1 ) م زياد دارد : بنت ماه بيگم ( 2 ) م : تحريض ( 3 ) ح زياد دارد : بابا ( 4 ) ح : سوخته ، و اين صحيح مىنمايد