محمد معصوم البكري ( نامى )
212
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و در سنه ست و سبعين و تسعمايه ميرزا محمد باقى ترخان صبيهء عفيفهء خود را در سلك مخدرات ( a 158 . f ) حجرات سلطنت ظل اللهى شاهنشاهى انتظام داده مصحوب ماه بيگم و ناهيد بيگم فرستاد . و اشيا و رخوت وافر از هر قسم كه لائق كارخانهء سلطنت بوده باشد معد و مهيا نموده روانه گردانيد . و اين خدمت را بعهدهء يادگار مسكين خان ترخان گذاشت . چون اين مردم بحوالىء لكعلوى رسيدند ، ميرزا جان بابا نيز آمده ملحق گشت . و قبل از فرستادن اين مردم ميرزا محمد باقى طرح خصوصيت به ناهيد بيگم انداخته رايجه بيگم « 1 » دختر او را كه سابقا در حبالهء نكاح ميرزا نجات خان بوده و پس ميانهء ايشان تفريق واقع شده ، در عقد نكاح خود درآورد . و ميانهء ايشان صحبت خوب برآمد و خاطر ميرزا از جانب ناهيد بيگم « 2 » جمع شد . و بالآخرة جان بابا ترخان احشام سميجه و سوده را جمع آورده شبيخون بر ميرزا محمد باقى نمود . و ميرزا محمد باقى از عقب كشتى خود را در آب انداخت ، و از آنجا خود را به زورقچهء كشيد . و سميجها بدرون كشتى در آمده رايجه بيگم را مقتول ساختند . و بعد از يك سال ( b 158 . f ) ازين واقعه ناهيد بيگم داعيهء سفر هند نمود . ميرزا محمد باقى ماه بيگم « 3 » و ناهيد بيگم را با دختر خود به اهتمام يادگار مسكين روانهء هند گردانيد « 4 » . و يادگار مسكين و ميرزا جان بابا با يكديگر پيوستند و بيگمان را به خود متفق گردانيدند ، كه چه معنى دارد كه شما از سند برآئيد ، و حكومت و ايالت بطريق استقلال به ميرزا محمد باقى قرار گيرد . اشياء جهاز و پيشكش را بر هم زده به سپاه و احشام قسمت كردند ، و در محاربهء ميرزا محمد باقى خود را مستعد گردانيدند . القصه ماه بيگم بر فيل برآمده علم محاربه برافراشت و صفوف مقابله در ميدان مقاتله بياراست . اتفاقا در اندك
--> ( 1 ) ح ف م : رائحه بيگم ؛ ر : راز بيگم و دوباره رائحه بيگم ( 2 ) م ندارد : صحبت خوب الخ ( 3 ) ف ندارد ناهيد بيگم داعيه الخ ( 4 ) م : « فرستاد » بجاى « روانهء هند گردانيد »