محمد معصوم البكري ( نامى )
210
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و در موضع رفيان بين العسكرين آتش جدال و قتال برافروخت . و مردم خوب سلطان محمود خان مقتول شدند . ميرزا عيسى ترخان در برابر قصبهء در بيله نزول نموده به لوازم محاربه قيام نمود . و سلطان محمود خان نيز امراء و مردم خود را فرستاد . و آن مردم نيز در قصبهء در بيله ( f . 156 b ) قلعه ساخته به مراسم جنگ اقدام نمودند . و بالآخرة به صوابديد شيخ عبدالوهاب و ماه بيگم صلح واقع شد . ميرزا عيسى مراجعت نموده به تهته رفت و مردم سلطان محمود خان معاودت نموده بجانب بهكر باز آمدند . در سنه اربع و سبعين « 1 » و تسعمايه ميرزا عيسى باجل طبيعى رحلت نمود . و در حين ارتحال ارادهء آن كرد كه ولى عهد جان بابا ترخان كه پسر خورد او بوده باشد . اما ماه بيگم سعى نموده كه محمد باقى كه پسر كلان است او ولى عهد گردد . و ميرزا عيسى استعفا « 2 » و استبعاد نمود ، كه او مرد ظالم طبيعت است و ايذا و آزار بسيار به خلق « 3 » و الوس خواهد رسانيد ، و تو نيز از دست او هلاك خواهى شد . و آخر آن چنان شد كه بر زبان او رفت . و بعد خبر فوت ميرزا عيسى را چند روز بنا بر مصلحت ملك پنهان داشتند ، تا آنكه ميرزا محمد باقى از موضع سهوان به بلدهء تهته رسيده آمد . صباح آن ميرزا عيسى را به مدفن برده در مقبرهء كه ساخته بودند سپردند . ذكر اجلاس ميرزا محمد باقى بر مسند سلطنت موروثى پدر خود « 4 » و ميرزا محمد باقى بر مسند حكومت جلوس نموده زمام اختيار به يد اقتدار امراى ارغونيه امثال ميرزا قاسم ( a 157 . f ) و مير كوچك و غير هم سپردند . چون مردم ارغون بغايت بى باك بودند و بى اندامى بسيار مىكردند و چون اوايل سلطنت بود ، و آثار سياست « 5 » و قهر چندان از وى معاينه نكرده بودند ، مهابت و خوف او در دلهاى ايشان جاى نكرده بود ، و به
--> ( 1 ) ح : تسعين ( 2 ) ف م : استغفار ( 3 ) ف : خلق اللّه ( 4 ) اين جمله فقط در ر موجود است ( 5 ) ف : سيادت