محمد معصوم البكري ( نامى )
192
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
شدند . دران روز كه كوچ كردند مرض ميرزا بغايت بصعوبت انجاميده ساعت بساعت شدت آن حالت مىافزود . و صباح يازدهم ربيع الأول سنهء مذكوره در موضع على پوتره توقف نمودند . روز ديگر كه دوشنبه دوازدهم باشد ، نزديك نوبت عصر مرغ روح ميرزا شاه حسن نداى « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » شنيد و بمرغزار جنان طيران نمود . و شيخ عبد الوهاب و ميرزا قاسم كه در آن وقت بر بالين ميرزا حاضر بودند بيرون آمدند « 1 » . و سلطان محمود خان باتفاق ايشان درون كشتى رفته حدوث واقعه معلوم نمود ، و قطرات عبرات از ديدها باريدن گرفت . و بعد از لحظه روى ميرزا كشاده جزع و فزع نموده ، پاى ميرزا بوسيده ، در ته پاى ميرزا نشست و گفت كه : شيخ شما و ميرزا قاسم گواه من باشيد نزد خداى عز و جل كه من تا آخر عمر بميرزا در مقام مخالفت ( f . 144 a ) نبودهام ، و حلال نمكى نموده تا درين دم در زير قدم ايشان بودم ، و اين سعادت غير از من بامراى ديگر ميسر نشده . بعده شيخ عبد الوهاب دست او گرفته نزد ماه بيگم برد كه شما و سلطان محمود خان با يكديگر بسازيد ، تا من به مهم غسل و تجهيز و تكفين ميرزا مقيد شوم . شيخ عبد الوهاب از تجهيز و تكفين فارغ شده ، [ نماز خفتن ] نعش ميرزا را در محفه نهاده به آئين شريعت مطهره نماز جنازه را ادا نمودند . و سلطان محمود خان پاره از خزانه كه همراه ميرزا بود برداشت ، و اسباب و يراق كه در كشتى بود اكثر را متصرف گشت ، و با ماه بيگم مبالغه نمود كه ارغون و ترخان مبادا در رعايت مراسم تعظيم و احترام شما تقصيرى نمايند به بهكر بيائيد ، و نعش ميرزا را نيز با خود ببريم . ماه بيگم گفت : نعش ميرزا به مكه مباركه نزد شاه بيگ ببايد برد ، و آن راه از تهته قريب است و از بهكر بعيد . ماه بيگم اختيار نكرد .
--> ( 1 ) ح : بيرون آمده سلطان محمود خان را طلب نمودند كه آمده از ميرزا شاه حسن وداع نموده عازم بهكر گردد و چون سلطان محمود خان باتفاق ايشان الخ