محمد معصوم البكري ( نامى )

183

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

كوهچهء شادبيله كه مغرب رويه بهكر در ميان آب دريا واقع شده جاى دادند ، و بعده پرگنهء بتوره را بخرج مطبخ ميرزا تعين فرمودند و باغ فتح را براى نزول ايشان مقرر كردند . ميرزا كامران آنجا بوده قصد حج نمودند . و چوچك بيگم باعث گرديد كه مرا نيز رخصت كنيد كه با ميرزا بروم . ميرزا شاه حسن از رخصت دختر ابا نموده مبالغه بسيار در ميان آورد . عاقبة الأمر چوچك بيگم بى رخصت پدر برآمده در كشتى نشست ، و « 1 » خواست كه تنها نزد ميرزا كامران رود . سلطان محمود مهردار و جمعى از محرمان ايشان رسيده باز گردانيدند . ميرزا شاه حسن خود به كشتىء دختر درآمده مبالغه و الحاح نمود و به جائى نرسيد . چوچك بيگم به پدر عرض كرد كه در حينى كه پادشاه بينا بود مرا تسليم او كردى ، الحال مردم عالم چه گويند كه دختر ميرزا از اطاعت شوهر سر باز زد و مرا بدنام سازند . ميرزا شاه حسن را خوش آمد . لاعلاج شده او را باسباب و سامان خوب رخصت فرمود . و ميرزا كامران و ( f . 137 a ) بيگم بعد وصول حرمين شريفين دو سه سال در مكه مبارك « 2 » اقامت نمودند . و ميرزا كامران در روز حج بعد از وقوف به عرفات قبل غروب آفتاب حياتش نيز غروب نمود . و چوچك بيگم بعد از فوت ميرزا بهفت ماه بجهان جاودان انتقال كرد . و اين واقعات در سنه اربع و ستين و تسعمايه بود . گفتار در بيان بغى ارغون و فوت ميرزا شاه حسن در اواخر حيات ميرزا شاه حسن كه او به مرض فالج مبتلا گرديد ، اكثر مردم اوباش و اراذل به محرميت و خدمت اختصاص يافته . ارغون و ترخان و سائر مردم ايماق از ملازمت محروم گرديده بمنازل خود مىبودند . و مردم اوباش روز بروز در ترقى شده تعدى و بىاندامى بمردم مغول مى

--> ( 1 ) ف : سوار شده ( 2 ) م : مباركه