محمد معصوم البكري ( نامى )
184
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
نمودند . در اوائل سنه ستين و تسعمايه اربابىء بلدهء تهته به عربى گاهى قرار گرفت ، و زمام مهام رعايا به يد اختيار اسماعيل بيتاره مقرر شد . ازين ممر مردم مايوس و محزون گرديده ، مدتى مديد و عهدى بعيد در تهته حيرت زده مىبودند « 1 » ، تا آنكه پسران عربى گاهى دست تعدى دراز كرده آزار و ايذا بارغون و ترخان مىنمودند ( f . 137 b ) . و هم دران ايام شبى ضعيفهء ارغونيه را كه حامله بود لكد زده اسقاط حمل او نمودند ، و اين معنى را ارغونيه بسمع ميرزا شاه حسن رسانيدند . ميرزا چندان متوجه نشدند . چون به كرات مبالغه نمودند ، ميرزا شاه حسن مكتوبى به خدام شيخ ميرك پورانى كه شيخ الاسلام تهته بود نوشت كه قضيه را بر وفق مسئلهء شرعيه تحقيق نموده بعد از ثبوت بدانچه مستحق شده باشد اجرا فرمايند . و ميرزا حراست قلعهء نصرت آباد « 2 » را به شنبه و رفيق كه غلامان زر خريد و معتمد بودند تفويض نموده عنان عزيمت بجانب بهكر معطوف گردانيد . بعد از طى مسافت در اول ذى حجه سنه مذكور بباغ ببرلو تشريف آورده مدت سى و پنج روز دران منازل اقامت فرمود . و در هفتم ماه محرم سنه 961 احدى و ستين و تسعمايه بدرون قلعهء بهكر در آمد ، و از وقت سحر تا عصر در ديوانخانه گذرانيد . و چون مردم ارغون و ترخان از استيلاى مردم اراذل كه به خدمت ميرزا مخصوص گشته بودند ملول گرديدند ، و چارهء كار خود منحصر در فناى آنها مىديدند ، همه امراى در ( f . 138 a ) منزل مير شاه محمود بيگ لار كه حاكم بهكر بود جمع گشته صلاح و فساد امور در ميان آورده ، شكايت ملازمان و خاصه خيلان ميرزا نمودند ، و بتصريح اظهار كردند كه ما را جلا وطن بايد شد يا دفع اين مردم بايد نمود . بالفعل صلاح دران مى بينيم كه چون ميرزا شاه حسن مفلوج شده و قوت سوارى ندارد و در تخت
--> ( 1 ) ح : حيرت مىنمودند ؛ م : حسرت مىبردند ( 2 ) م : تغلق آباد