محمد معصوم البكري ( نامى )
162
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
در هم بافتند ، و نيزها در دست گرفته كنارهاى فوطه را با يكديگر بستند . سلطان محمود خان بمبارزان گفت كه غير « 1 » نيزه چيزى در دست نكنيد . تا دو سه ساعت به خوبى « 2 » جنگ در پيوست . دو صف پيش به تمام طعمهء عقاب تير « 3 » دلدوز گشتند . فوج ديگر كه مانده بود رو بفرار نهاده از پيش مير فرخ بر آمدند ؛ آنها را مير فرخ علف تيغ ساخته همانجا نزول فرمود . صباح آن سپاه بتاخت و تاراج قصبات و قريات رفته مردم بسيار به بند آوردند ، و اسب و اسباب و شتر و گاو و مواشى ( f . 120 a ) بى نهايت بدست سپاهى افتاد . ميرزا شاه حسن مظفر و منصور مراجعت فرموده ببلدهء تهته تشريف آوردند . گفتار در بيان توجه موكب همايون حضرت جنت آشيانى محمد همايون پادشاه بجانب گجرات و حسب الحكم عزيمت نمودن ميرزا شاه حسن به آن ولاية در شهور سنه اثنى و اربعين و تسعمايه كه حضرت همايون پادشاه از دهلى با سپاه گران بجهة غزا و تسخير چتور روان شده حوالئ آن را مضرب « 4 » سرادقات عزت و حشمت گردانيده بود ، سلطان بهادر گجراتى عريضهء در باب راجه چتورى و التماس خلاص او نموده در ذيل بعضى كلمات درشتى آميز مرقوم كرده بود . حضرت پادشاه را از ان مكتوب ملال بخاطر مبارك رسيد ، و بعزم رزم سلطان محمود بهادر عنان توسن جهان نورد را بجانب گجرات انعطاف داد ، و طى منازل نموده بحدود گجرات رسيدند . و عساكر نصرت مآثر بر هر ولايت كه عبور مىنمودند بلوازم نهب و تاراج اقدام فرموده از مخالفان هر كس را كه مىديدند بقتل مىرسانيدند . و سلطان بهادر آخر خود را به بندر كشيد ( f . 120 b ) . القصه در اثناى نهضت فرمانى بنام
--> ( 1 ) ح : تير ( 2 ) مطابق ح ؛ ر : هجوم ؛ د : نجومى ( 3 ) ف : نيزه ( 4 ) ف : مقر