محمد معصوم البكري ( نامى )

161

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

به خون آمر آمرانى رنگين ساخته بوديم ، هنوز اثر خون او باقيست ، و ( f . 119 a ) پيش از انكه شما مىآئيد اينك ما مىآئيم . » ميرزا شاه حسن معدودى را در بلدهء تهته به محافظت اهل و عيال گذاشته عازم لشكر كهنگار شد . و چون قطع مسافت نموده به حوالئ كچ رسيد ، تنقيص غله در اردو واقع شد . ازين رهگذر مردم تنگ شدند . ميرزا شاه حسن باتفاق امرا صلاح دران ديد كه از چهار طرف متوجه جنگ « 1 » بايد شد : بهر كدام كه مقابله واقع شود جمعى كه نزديك باشند خود را برسانند . فوج اول كه روبروى او تعين نمودند سلطان محمود خان بهكرى بود ، و فوجى ديگر بامير فرخ ، و در ميانه شاه حسن « 2 » تكدرى ، و فوجى رابع با ميرزا عيسى و مير عليكه . اتفاقا كهنگار نيز خبر يافته كه ميرزا با مردم كم ايستاده ، با ده هزار سوار و پياده بسيار بجانب ميرزا روانه شد . و در اثناى راه آواز كوس به گوش سلطان محمود خان رسيد . با مردم خود گفت كه آواز كوس به گوش من مىرسد . همه در تعجب شدند كه درين صحرا آواز كوس از كجا مىآيد . بار ديگر همان آواز شنيدند . جمعى را بر كوه فرستاد ، تا خبر آوردند كه كهنگار با لشكر عظيم روبروى ميرزا شاه حسن مىرود كه گويا جاسوس فرستاده ( b 119 . f ) خبردار شده كه ميرزا شاه حسن باندك مردم آمده ، فرصت غنيمت داشته ، و از سه فوج ديگر خبر نداشت . ميرزا شاه حسن چون آن جمعيت ديد خود به همان مردم كم و بيش روان شد . درين اثنا سلطان محمود خان بهكرى قطره زده ، گرديده ، از كندلان پيش در آمد « 3 » ، و جلودار را بملازمت ميرزا فرستاد كه شما هم از جاى خود پيشتر ميائيد ؛ إن شاء اللّه نمىگذاريم كه بشما برسد . و قاصدى بجانب مير فرخ فرستاد كه خود را برساند . كهنگار صف راست كرده ، از اسب پياده شده ، سپرها

--> ( 1 ) ف : « لشكر كهنگار » بجاى « جنگ » ( 2 ) ح : شاه حسين ( 3 ) مطابق ر ؛ د : قطره كرده كندلان از پيش آمد