محمد معصوم البكري ( نامى )

156

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و محاربه پردازند . و الحق آن حصاريست كه در رفعت و حصانت سد سكندر است ، و در بيابان واقع شده كه بواسطهء بى آبى هميشه ديدهء طيور هوا بجانب سحاب سما نگران و حيران است . القصه كار پردازان چابك دست در عرض سه روز سيصد چاه آب مهيا ساخته آب وافر در اردو پيدا كردند . و ميرزا بعد از چهار روز خود تشريف آورده آن قلعهء رفيع را مركزوار در ميان گرفت ، و اسباب حصار گيرى ترتيب داده دست ( f . 115 a ) بانداختن تير و سنگ « 1 » كشادند ، و لوازم قلعه كشائى و محاربه بجاى آوردند . چون چند گاه حال برين منوال بگذشت كار اهل حصار باضطرار انجاميد ، و از هيچ محل مددى و كومكى بديشان نرسيد . و چون مدت حصن متمادى گشت كار اهل حصار به جائى رسيد كه چرم جوشان به صد آرزو بديشان ميسر نمىشد . و آخر الامر سنبل خان از دو جانب قلعه نقب زده برج و باره از پيش دروازه برانداختند . و آن مردم چهرهء مرگ خود را معاينه نموده دست به انداختن حقها و شعلهاى آتش كردند . و چون محاربه باشتداد كشيد ، دليران سر در سپر بافته ببرج و باره بر آمدند ، و بسيارى از اهل قلعه مقتول و مجروح گشتند . و معدودى كه مانده بودند ، همه را دستگير كردند . و نواب ميرزائى به ضبط خزينه و دفينه مردم اعتمادى تعين نموده ، صباح آن زر بسيار به لشكر تقسيم فرمود ، و حصهء خاصه ازان بخزانه ضبط كردند . و از انجا عنان بصوب اوچه و بهكر معطوف گردانيده در پانزده روز به بهكر تشريف آورده بساط عيش و عشرت مبسوط گردانيد . گفتار در بيان رفتن ميرزا شاه حسن ( f . 115 b ) بجانب ملتان و پيوسته « 2 » محاصره نمودن و فتح كردن در اواخر سنهء اثنين و ثلاثين و تسعمايه « 3 » به سبب عداوتى و منازعتى

--> ( 1 ) ف : تفنگ ( 2 ) د ف : پيوستن و ؛ ح ندارد ( 3 ) اين عبارت ح و ر است ؛ د اينجا زياد دارد : لنگر خان كه يكى از امراى سلطان محمود لنگاه بود