محمد معصوم البكري ( نامى )
148
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و چون سلطان محمود غازى از تصرف ملاحده بيرون آورد مدتها در تصرف اولاد او ماند . و چون حكومت غزنويان منتهى شد ، بلاد ملتان باز به تصرف قرامطه در آمد ، و از ايشان به تصرف سلطان معز الدين محمد سام در آمد . تا [ در ] سنه سبع و اربعين و ثمانمايه در قبض و تصرف سلاطين دهلى بود . و از سنهء مذكوره كه در هند ملوك طوائف بهم رسيد والئ ملتان حاكم باستقلال گشت و ملتان از تصرف سلطانان دهلى بيرون رفت . و چند كس از پى هم حكومت كردند : شيخ يوسف قريب دو سال ، سلطان قطب الدين پانزده سال ( f . 108 b ) ، سلطان حسين ولد سلطان قطب الدين سى و چهار سال ، سلطان محمود بيست و هفت سال ، سلطان فيروز بن سلطان محمود چند ماه بيش نبود . و بعد او سلطان حسين جلوس نمود . چون در سنه سبع و « 1 » اربعين و ثمانمايه نوبت سلطنت و فرمانروائى دهلى به سلطان علاؤ الدين بن محمد شاه بن فريد شاه بن مبارك شاه بن خضر خان رسيد ، امر حكومت و كار سلطنت مختل گشت ، و در ممالك هند ملوك طوائف بهم رسيد . ولايت ملتان بواسطهء توارد صدمات قهر مغول از حاكم خالى ماند . و چون بزرگئ طبقهء عليّهء شيخ الطريقة شيخ بهاؤ الدين ذكريا ملتانى قدس سره در قلوب سكنهء ملتان و جمهور زمين داران آن صوبه قرار گرفته ، جمعى اهالى و اشراف و عموم سكنهء آن حدود شيخ يوسف قريشى را كه توليت خانقاه به او متعلق بود به سلطنت برداشته ، بر منابر ملتان و اوچه و بعضى قصبات خطبه بنام او خواندند . و مشار اليه نيز بانتظام مهام حكومت پرداخته شروع در ازدياد جمعيت و افزونئ لشكر نمود ، و دلهاى زمين داران را به خود رام ساخته مهمات ملكى را رونق ( f . 109 a ) داد . اتفاقا روزى راى سهره « 2 » كه سردار جماعت لنگاهان بود ، و قصبهء رپرى و آن حدود تعلق به او داشت به شيخ يوسف پيغام فرستاد كه چون ابا عن جدّ ما را
--> ( 1 ) ح ندارد : سبع و ( 2 ) ح : سهيره ؛ د : سپهره ؛ م : سيهره