محمد معصوم البكري ( نامى )

138

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

مير سيد محمد روز جمعه در مسجد جامع از موضع اشكلچه آمده بمير ذو النون ملاقات ( f . 100 b ) كردند . و چون مير ذو النون از مجلس برخاست گفت : اين سيد را نگاه داريد . مير سيد محمد را موكلان در خانه جاى داده جمعى پاسبانى مىكردند . ليكن مير ذو النون چون به منزل رفت ، ازان بى ادبى كه ازو نسبت به مير واقع شده بود نادم و پشيمان شده ، چند طبق طعام بدست مردم معتمد نزد مير سيد شير فرستاد . چون ايشان بدان خانه آمده ، در خانه را كه مير اندرون آن بودند كشادند ، هيچ كس را آنجا نديدند الّا شيرى عظيم كه بر روى نمد مىغلطيد . و آنچه معاينه كرده بودند ، به مير ذو النون رسانيدند . گفت كه اينها ترسيده‌اند . دو كس ديگر از مقربان خود را فرمود كه بروند . ايشان آمده همان حالت را مشاهده نمودند و عرض كردند . پس مير ذو النون با فرزندان و اطفال بر در آن خانه رسيده به عين اليقين مشاهده نمودند كه شيرى قوى هيكل بر روى نمد نشسته است . مير ذو النون به تقصير خود قائل گشته زبان اعتذار و استغفار كشوده طلب عفو نمود . مير سيد شير به صورت اصلى باز آمد و مير ذو النون دست و پاى ( f . 101 a ) مير سيد را بوسيده رخصت فرمود . نقلست كه سلطان على قورچى كه مشهور به لق و دق است ، در اوائل حال انكارى عظيم از جانب امير سيد شير داشته ، تا آنكه روزى دغدغهء امتحان به خاطر رسانيده بملازمت مير سيد شير آمد ، و بىادبانه نشست . حضرت مير سيد شير از روى جذبه و جلالت بجانب او نگاه كردند . بناگاه از جاى در آمده جامهاى خود را پاره پاره ساخت ، و سر و ريش تراشيده چند گاه برهنه و عريان مىگشت ، تا آنكه همشيرهء او بيچه حبيب و يزنهء او ابو مسلم كوكلتاش بملازمت مير سيد شير قلندر آمده التماس عفو تقصير او نمودند . مير سيد شير آب وضوى خود را براى آشاميدن به دو داد . به مجرد