محمد معصوم البكري ( نامى )

137

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و نقلست كه روزى سيد حسين بر گذر موضع لنگر تشريف داشتند . ناگاه شخصى شتر بار پنير برداشته بجانب شهر مىرفت . مير سيد حسين ازو پرسيد كه برين شتر چيست . او از توهم آنكه مبادا درويش چيزى طلب نمايد ، گفت : برين شتر سنگ است . فرمودند : چنين خواهد بود . چون آن شخص به منزل رسيده بار خود را كشود آن پنيرها را سنگ ديد « 1 » . بغايت نادم شد . آن پنير سنگ شده را برداشته آورد و عذر خواهى نمود . آن سنگها را بر در آستان نهاد . و اكنون آن سنگها را خادمان بر مرقد منور ايشان نهاده اند ، و الى يومنا هذا موجود است . چون كرامات و خوارق ايشان ازان زياده است كه درين صحيفه اندراج يابد ، بر اندكى اختصار نمود ( f . 100 a ) . ذكر صاحب سير و طير سيد محمد المشهور به سيد شير قلندر ايشان فرزند مير سيد حسين زنجير پااند ، و در صغر سن به سير و سلوك و رياضت شتافته « 2 » خود را بدرجات عاليه رسانيده‌اند ، و به تمهيد بساط هدايت و ارشاد پرداخته لب تشنگان باديهء طلب را از سر چشمهء معرفت سيراب مىساختند . و خوارق عادات و كشف و كرامات ايشان ازان متصاعد است كه مهندس انديشه از عهدهء استيفاى آن تواند برآمد . و ما چندى ازان ايراد مىكنيم . مخفى نماند كه نام ايشان سيد محمد است . و ايشان را سيد شير از آن جهت مىگويند ، كه هيئة اصلئ خود را تغيير داده به هيكل شير نموده بودند . و آن چنان بود كه چون در اوائل حال كه سيد محمد به خوارق عادات و علو مقامات مشهور شدند ، و مردم قندهار و بلوكات هزاره مريد و معتقد گشته نذور و هدايا مىآوردند ، سيد قشغه نام شخصى به مير ذو النون سخنان ناملائم خاطر نشان نموده مير ذو النون را بران آورد كه بطلب مير كس فرستادند .

--> ( 1 ) ح : آن پنير همه سنگها شده ( 2 ) م : شاقه ، و اين قراءت صحيح تر است