محمد معصوم البكري ( نامى )
121
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
كرد كه محصول غله را بقلعه كشيده ذخيره نهند ، و هر يكى را از امراى عظام امر فرمود كه در قلعه حويلى و منزل براى خود سازند . و بعد از قسمت منازل باز باردو تشريف آورده « 1 » ، عنان عزيمت بجانب بهكر معطوف گردانيد ( f . 87 b ) . و درين اثنا جناب قاضى قاضن بسه منزل رسيده بانواع انعام ممتاز گرديد . و چون يك منزل بر آمده بودند فرستادهاى جام فيروز بملازمت عالى رسيده عرايض جام را بموقف عرض رسانيدند ، و پيشكش و اسبان كه فرستاده بود به نظر در آوردند . فرستادهاى جام فيروز را بخلعت و انعام سرافراز ساخته رخصت معاودت فرمود ، و مكتوب ارسال نمود كه ما را داعيهء تسخير مملكت گجرات است . چون آن ولايت فتح شود ، مملكت سند بطريق سابق تعلق بشما دارد . پس از انجا شاه بيگ متوجه بهكر گرديد ، و اللّه اعلم بالصواب « 2 » . گفتار در بيان گرفتار آمدن داريجها و كشته شدن آن جماعت چون شاه بيگ به قصبهء چاندوكه كه سى « 3 » گروهى مغرب رويه بهكر است رسيد ، سلطان محمود خان بابا چوچك را كه اتكهء او بود بملازمت پدر فرستاد ، و حقيقت حالات خود را عرضه داشت نمود « 4 » . پدرش مير فاضل آن عريضه را بجنس به نظر شاه بيگ در آورده « 5 » و مرخص شده از برابر چندوكه كه با دويست سوار از آب عبور نمود . و كلانتران و مقدمان را دلدارى داده با خود ( f . 88 a ) همراه مىبرد . چون بنواحئ بريالو « 6 » رسيد ، سلطان محمود خان داعيهء استقبال پدر كرد . و اين معنى بسمع مير فاضل رسيده به پسر پيغام نمود كه زينهار از قلعه پاى بيرون نگذارد ، و مردانه
--> ( 1 ) م : فرموده ( 2 ) م ندارد : بالصواب ( 3 ) ف : سه ( 4 ) ح : حقيقت حال معروض داشت ( 5 ) ف : گذرانيده ( 6 ) ح : « الو » كه ظاهرا سهو است