محمد معصوم البكري ( نامى )
110
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
از كار بماند . و شاه بيگ برين امر اطلاع يافته پيشكش خوب به مصحوب اكابر قندهار بدرگاه خاقان كامگار فرستاده اساس مصالحة در ميان انداخت . و پادشاه دانا دل خواجه جلال الدين را باسب و سر و پا نزد شاه بيگ فرستاده مراجعت فرمود . چون اردوى معلى از حدود قندهار بجانب كابل توجه نمود ، شاه بيگ به سيوى آمد ، و چند گاه درين حدود بوده . بامرا و لشكريان خود گفت : حضرت ظهير السلطنه و الخلافه درين مرتبه تشريف آورده راه قندهار را ديدند و سال ديگر لواى عزيمت تسخير خواهند افراخت ، و تا ما را ازين جا بى جا نسازند آرام ( a 79 . f ) نخواهند گرفت . و برين مدعا دو دليل اثبات كرد : يكى آنكه چون از محمد مقيم آن جرأت واقع شد ، هميشه در خاطر مبارك ايشان اين خار مىخليد ، كه اگر روى به تسخير مملكتى بياريم مبادا آنچنان حركتى از ارغونيه واقع شود . زيرا كه چون بعد از صدور آن حركت از محمد مقيم حضرت ظهير السلطنة بتلافئ آن عاجزهء او را از قندهار برده است ، بدين واسطه مردم ارغونيه را كلفتى كلى در خاطر تمكن يافته است « 1 » . و ديگر آنكه پادشاهزادها بسيار مجتمع شده دست ايشان به اوزبك و قزلباش نمىرسد ، مىخواهند قندهار را بحيطهء تصرف در آورند . ما را فكر خود بايد كرد . در اول زمستان هزار سوار را مستعد ساخته از سيوى در « 2 » ولايت سند فرستادند . آن جماعه در هفدهم شهر ذى قعده سنه احدى و عشرين و تسعمايه قريهء كاهان و باغبانان را آمده تاختند . مخدوم جعفر كه يكى از علماى سند بوده ، از ميرزا عيسى ترخان نقل مىكردند كه درين تاخت هزار شتر از چرخهاى باغات كه ( شب ) كار مىكردند بردند ، و قياس بايد كرد برين ( b 79 . f ) چيزهاى ديگر را و معمورئ آن ديار را . و يك هفته دران حوالى لشكر بوده معاودت نمودند .
--> ( 1 ) م ندارد : زيرا كه چون . . . . يافته است ( 2 ) م : به